كردند و زبان بنصيحت برگشودند قيس ايشانرا مخاطب ساخته اين بيت بر زبان راند :
اشگم نشود ساكن از پند نكوخواهان * دريا چو به جوش آمد از باد نيارامد
و قصهء پرغصهء قيس كه از محبت و هجران و تخويف خصمان و طعن طاعنان بر وى چه رسيده در مؤلفات ارباب نظم و نثر مسطور است و اين مختصر گنجايش تفصيل آن ندارد و بالجمله چون مدتى از اين قضيه بگذشت ليلى را بشوهرى دادند و قيس اشعار آبدار در مفارقت ليلى انشا مىكرد و خلايق ياد گرفته در محافل و مجالس ميخواندند و شوهر ليلى در تاب شده نزد معويه رفت و از او درخواست نمود كه زبان قيس را از ساحت عرض من كوتاهساز كه مرا شهره ساخت معويه مثالى بمروان بن الحكم كه از قبل او والى مدينه بود نوشته فرمانداد كه قيس را از ذكر ليلى منع كند و چون مثال بمروان رسيد قيس را طلبيده زبان بتهديد و وعيد برگشود و او را بتيغ تيز و شمشير خونريز تخويف نمود قيس بعد از استماع اين سخن ناله و فرياد برآورد و چندان زارى كرد كه دوست و دشمن را بر او رحم آمده و اهل روزگار او را مجنون خواندند در اين اثنا روزى ابن العتيق كه برادر رضاعى قيس بود نزد حضرت امام حسن عليه السّلام و عبد اللّه بن جعفر طيار آمده گفت بر شما ظاهر است كه من از شيعه و موالى دودمان بزرگوار شماام و بشما حاجتى دارم حضرت از مقصد او استفسار نمودند ابن العتيق گفت با من نزد شوهر ليلى آئيد آن دو بزرگوار عاليمقدار بخانهء شوهر ليلى تشريف بردند و آنشخص را چون نظر بر ايشان افتاد پيش رفته بوسه بر دستوپاى ايشان داده از سبب تجشم استفسار نمود گفتند پسر عتيق به تو حاجتى دارد و ما را بشفيع آورده است اما معلوم ما نيست كه مطلوب او چيست شوهر ليلى بر زبان راند كه جان من فداى شما باد هرچه اراده فرمائيد مبذولست ابن العتيق گفت حاجت من به تو آنست كه ليلى را طلاق دهى و اين مسكين يعنى مجنونرا از قيد هجران خلاصسازى آنشخص گفت گواه باشيد كه من او را سه طلاق دادم و وصال او را ايثار قدم شما ساختم حضرات متأثر شده سوگند خوردند كه ما ندانستيم كه پسر عتيق ما را بچهمهم نزد تو آورده و الا مرافقت او اختيار نميكرديم حضرت امام حسن عليه السّلام صد هزار مثقال نقره به شوهر ليلى بخشيد و از قوم ليلى درخواست كرد تا ليلى را بار ديگر بمجنون دادند .
چه خوش باشد كه بعد از انتظارى * باميدى رسد اميدوارى