تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
كعب در خانهء پدر ليلى نزول فرمود حباب به خدمت آن جناب آمده روى بر زمين نهاده گفت ايدر درياى نبوت و اى گوهر معدن ولايت بنده را چه قدر آنكه مانند تو شاهى بكلبهء محقر او تشريف آورد اگر فرمان واجب الاذعان نفاذ يافتى بنده از سر قدم ساخته به خدمت شتافتمى حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود بجهة مهمى آمده‌ام تا باتمام آن پردازى حباب گفت فرمان تو بر جان و مال من روانست حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود كه ميخواهم ليلى را در حبالهء نكاح قيس آورى حباب گفت يابن رسول اللّه امر تو مطاعست و نفس و مال من فداى حضرت تست اما بايد كه پدر قيس ليلى را خواستگارى نمايد تا عارى بما لا حق نشود امام حسن عليه السّلام بخانهء پدر قيس رفته چون نظر وى بر جمال حضرت عليه السّلام افتاد چون پروانه كه شمع نورانى بيند يا ذرهء كه آفتاب تابان مشاهده نمايد بى خود شده سر در پاى آنحضرت نهاد آنسرور فرمود كه ميخواهم ليلى را بجهة قيس خطبه نمائى پدر قيس انگشت قبول بر ديده نهاده بقبيله بنى كعب رفت و آندختر را خطبه نمود و آنخطبه بخطبه ادا كرده مهر تسليم نمودند و ليلى را به خانه آوردند و مدتى مديد قيس و ليلى بطرب و عيش گذرانيدند و بوصال يكديگر شادمان بودند و قيس قبل از تزويج ليلى هميشه به خدمت مادر قيام مينمود چون ميان او و ليلى اتصال روى نمود در آنباب تقصير مينمود و كما ينبغى رضاى مادر نميجست تا از اتفاقات قيس رنجور شده عارضه هايل او را روى نمود چون آنمرض به صحت مبدل شد مادرش با قيس گفت اى پسر بر عمر اعتمادى نيست و من بغايت هراسانم از اينكه تو عالم فانى را وداع كنى و يادگارى نگذارى چه ليلى زنى عقيم است ديگر آنكه پدر تو اموال موفور و اسباب نامحصور دارد و به غير از تو فرزندى ندارد اگر از تو ولدى نماند مال به بيگانگان منتقل گردد و صواب آنكه زنى ديگر كنى شايد كه ترا فرزندى شود هرچند از اين نوع سخنان گفت در قيس اثر نكرد چه بافسونه و افسون عاشق ترك وصال معشوق نگويد .
عاشق شب وصل يار بگزيده خويش * از بهر قرار دل غمديدهء خويش تابو كه درازتر شود بردوزد * بر دامن شب سياهى ديدهء خويش
چون زن از پسر نوميد شد صورت قضيه با پدر وى در ميان نهاد پدر قيس اقارب و عشاير را جمع كرده زبان بنصيحت قيس برگشاده و همان فصول را بتجديد بر او خواند قيس