تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨
زبان بنفرين شوهر خواهر برگشود و جامه خواب گسترده دست من گرفته بخوابانيد و دست در آغوش من كرده بخوابيد چون آنحال مشاهده نمودم طاقتم طاق شده دست بر دهان او نهاده گفتم من جيدا نيستم جيدا با بشير بن عبد اللّه در فلانموضع بعيش و عشرت مشغولست و تو بپوشيدن سر خواهرت از من اوليترى اگر كلمهء بگوئى فضيحت شوى و من خود بتك پاى بيرون روم امشب بمراد من زندگانى كن و الا اين بدنامى در خاندان شما بماند دختر از بيم بر خود بلرزيد و آنگاه بسيار بخنديد و تن بصحبت من درداد و آنشب تا صبح از گلستان وصالش گلهاى رنگارنگ چيدم چون صبح صادق طلوع نمود از خيمه بيرون رفتم و بنزد بشير رفتم جيدا از من پرسيد كه امشب چگونه گذرانيدى گفتم از خواهر خود معلوم خواهى كرد آنگاه پشت و پهلوى خود را به او نمودم بيچاره از غايت خجلت آب در ديده بگردانيد و عاشق و معشوق يكديگر را وداع كرده بازگشتيم .

حكايت : آورده‌اند كه عيسى بن موسى عباسى روزى با زن خود نرد معاشرت ميباخت

در اين اثنا بر زبان آورد كه اگر تو از ماه بهتر نباشى از من بسه طلاق بوده باشى زن روى خود را پوشانيده گفت من بر تو حرامم زيراكه يقين استكه آدمى بحسن ماه نباشد عيسى مضطرب شده به خدمت ابو جعفر منصور آمد صورت قضيه بر زبان رانده گفت اگر اينزن مطلقه شود و از من مفارقت نمايد كار من بدشوارى خواهد انجاميد و بيم هلاك من باشد ابو جعفر از علما استفسار نمود مجموع گفتند كه طلاق واقع شده يكى از علما كه در مجلس بود گفت طلاق وقوع نيافته پرسيدند كه چون ؟ گفت قوله تعالى
« وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »
يعنى بتحقيق كه آدمى را باحسن تقويم خلق كرديم و و چون چنين است يقين است كه از ماه نيكوتر است ابو جعفر منصور تحسين او نموده در شأن او انعامات فرمود

حكايت : بر ضمير ازكيا و خاطر مهر تنوير فضلا مخفى نماناد كه حكايت قيس كه بمجنون اشتهار دارد

بروايات مختلف در كتب ارباب اخبار مسطور است اما قوليكه بصواب اقرب مينمايد اينست كه روزى قيس را بر قبيلهء بنى كعب كه بطنى از بنو خزاعه‌اند عبور افتاد اتفاقا در آن روز مردان آنقبيله مكان خود خالى گذاشته به طرفى از اطراف رفته بودند قيس تشنه گشته بدر خيمه حباب كعبى رفته آب طلبيد دختر حباب ليلى از خانه بيرون آمده قدحى آب در دست چون نظر قيس بر طلعت