تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
مرضى عارضشده نتوانستكه امسال بجهة تو چيزى فرستد جوان از اينخبر بسى اندوهناك شده غريمان آغاز تقاضا كردند بيچاره بفروختن كنيز ملجأ شده او را ببازار فرستاد به مبلغ هزار درم بسركار ابو بكر خالد كه خازن بيت المال بود فروخت ابو محمد گويد كه وثاق جوان خراسانى در جوار من بود و ميان ما اتحاد تمام چون شب درآمد جوان بدر خانهء من آمده دلتنگ و مضطرب پرسيدم كه حالت چيست جوابداد كه انديشهء كنيزك خواب و آرام از من ربوده است و مرا مضطرب ساخته بيم آنست كه مرغ روحم قفس قالب را درهم شكند اكنون علاج آنست كه كنيزك را باز پس‌گيرم و اگر غريمان دعوى مال خود كنند اقرار نمايم و در زندان بنشينم تا وقتى كه قادر مختار درى از غيب بگشايد گفتم چون تو نشستن در زندان با خود قرار دادى اينمعنى به سهولت روى نمايد من چنان كنم كه ابو بكر خالد بيع كنيز را اقاله نمايد و روز ديگر كه آفتاب نورانى سر از عقبهء مشرق برآورد به خدمت استاد رفته حال خود را تقرير نمودم و التماس نمودم كه رقعهء بخالد نويسد كه بيع كنيزك و جوانرا اقاله نمايد استاد در آنباب رقعهء نوشته به من داد من با آنجوان به خانه ابو بكر خالد رفتيم و رقعهء شيخ را تسليم نموديم وى رقعه را مطالعه كرده گفت كنيزك ملك تو بود گفتم از اينجوان بود و حال خود را عرض كردم خواجه ابو بكر گفت من در اينروزها كنيزكى نخريده‌ام گفتم زنى از حرم شما خريده است خواجه بيكى از غلامان اشاره كرد كه بحرم درآى و تفحص نماى كه كنيزكى بدين هيأت كه خريدهء حاضر ساز خادم كنيز را حاضر ساخته خواجه ابو بكر پرسيد كه اين كنيز است گفت بلى از كنيزك پرسيد كه ميخواهى ترا به اين جوان بازدهم وى گفت ايخداوند مرا در اين كار چه اختيار ديگر آنكه شخصى كه سعادت خدمت شما دريابد از ديگران مستغنى بود ليكن او را نيز بر من حق تربيت هست خواجه فرمود كه اين كنيز عاقله است و با جوان گفت دست كنيز را گرفته به خانه بر جوان كيسهء زر بيرون آورده در خدمت خواجه گذاشته گفت قيمة كنيزكيست كه به بنده داده‌اند خواجه تبسم نموده خادم را اشاره كرد كه بحرم رو و تفحص نماى كه از ديروز باز بجهة اين كنيزك چيزى ترتيب داده‌اند آنها را بياور و به دو ده خادم بدرون رفته چند جامهء قيمتى بيرون آورده بكنيزك داد خواجه فرمود كه ايجوان اين زر بردار و قرض خويش را ادا كن و هرماه از سر كار ما دو مثقال طلا و هرروز يك قفيز آرد ميده