تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
ترغيب نمودم و بارها را جمعكرده فرمودم تا بر مثالى حصار بر بالاى هم چيدند و چون آنجماعت نزديك رسيدند بقدم مقاتلت پيش آمديم و تا شب جنگ قايم بود چون شاه زنگبار سراپردهء ظلمت در عرصهء هوا زده و خيل ليل اقطار و اطراف جهانرا فروگرفت فرود آمدند من با رفيقان گفتم يك امشب بخواب مرويد و سلاح از خود دور مداريد تا اين بلا بخير بگذرد و كاروانيان از سخن من تجاوز نموده بخفتند بعد از لحظهء اعدا شبيخون كرده جمله را بتيغ تيز بگذرانيدند و چون سبب اين جرأت و جسارت از من ميدانستند شمشير در من نهادند و قريب دويست زخم در من زدند و آنچه در دست منست از جراجت در بدن اضعاف آنست و من در ميان كشتگان افتادم ، ايشان بنابر آنكه پنداشتند مرا كشته‌اند بازگشتند چون در اجل من تأخيرى بود من در ميان آنمقتولان زنده بماندم و بعد از زمانى دير به هوش آمدم و برخاسته آهسته‌آهسته از زمين ميخراميدم تا مگر مشگى آب بيابم نيافتم در آن ميان نظرم بر جثهء افتاد پنداشتم كه مگر يكى از كشتگان و خستگان عربست خود را بر بالاى او انداختم بيكبار از زمين برجست چون نگاه كردم شيرى بود از خوف عقل من زايل شد اما از روى ضرورت دست در گردن شير محكم كرده چه دانستم كه اگر از پشت او فرود آيم فى الفور مرا بكشد و خون از جراحات من مرتبه بمرتبه ريخته در موى او محكم ميشد چنانچه بدن من بر مويهاى شير بچسبيد و من پايهاى خود را در شكم او پيچيده مستحكم ساخته و از موى او سرهاى جراحت من بسته شده خون بازايستاد شير ميدويد و بر بالاى او با حضرت آفريدگار مناجات مىكردم كه اى دستگير درماندگان و اى فريادرس عاجزان مرا از اين بليه خلاص ده و هرگاه كه شير عزم خفتن ميداشت من پايها بر تهيگاه او ميزدم و او روان ميشد همچنين همه‌شب ميتاختم تا صبحگاه من از اثر نسيم سحر قوتى يافتم و به خود بازآمدم آواز چرخ و دولاب بسمع من رسيد كه بر لب آب فرات نهاده بود در اين اثنا دجله پيدا شده شير خود را در آب انداخت من با خود گفتم اكنون وقت خلاص است بحيلهء تمام موى شير را از جراحتها جدا كرده و خود را در آب انداختم او بر طرفى شنا مىكرد من بر طرفى تا خود را در جزيره انداختم و من بر آنزمين بيهوش افتادم از نعمت عقل و قوت ادراك بازماندم چندانكه خورشيد مرتفع شد و اثر حرارت او دريافتم بخويش بازآمدم شير را ديدم در آنجانب آب نشسته در من نظر
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 710 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )