تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
شنيده آغاز تشنيع كرده گفت من با تو در ميان كشتى بودم و در هيچ موضعى نزول نكردم و نابينا نيز بتضرع پيش آمد و هردو برهنه گرديدند چون دانستم كه چيزى از ايشان حاصل نميشود دست از ايشان بازداشتم با خود گفتم صاحب مال اينمعنى از من باور نميكند و بتعذيب و تهديد مال خود را طلب دارد و مجموع ما يعرف من آنقدر نيست كه اينوجه بگزارم بجز آنكه ترك اوطان و مهاجرت خلان اختيار كرده از اينديار بروم چارهء نيست آنشب بوثاق رفتم روز ديگر عزم مسجد كرده با سينهء ريش و ديدهء خونريز بهر گامى آهى ميكردم و بهر قدمى نالهء ميكشيدم در راه مردى به من رسيده آنگريه و زارى من مشاهده كرد رقتى در دل وى بديد آمد از حال من پرسيد صورت واقعه بيان نمودم گفت غم مخور كه من علاج تو كنم ببازار رو و طعامى لذيذ خر و نزد زندانيان رو و التماس نماى كه ترا بزندان گذارد و چون بزندان روى مرديكه در پيشگاه زندان نشسته است و او را ابو بكر نقاش ميگويند طعام نزد او بنه و بعد از اكل طعام چون از تو پرسد كه حاجت تو چيست قصهء خود تقرير نماى كه مال تو به تو رساند بموجب اشارهء او عمل نمودم چون آنشخص از طعام خوردن بازپرداخت از حال من سئوال نمود ماجرا تمام بازگفتم بر زبان آورد كه بقبيلهء بنى هلال رو و بفلان دروازه در آخر محله علاقه‌سرائى بدين نشان هست در آنخانه ميگشاى و بدرون رو چهار صفه به نظر تو خواهد آمد حصيرها كشيده و ميخها بر ديوار زده و دستارها از آن آويخته و مبرزها نصب كرده يكى از آنها برداشته بپوش و در گوشهء بنشين و جماعتى بآنخانه درخواهند آمد هرچه كنند تو نيز با ايشان موافقت نماى و چون بط شراب در گردش آيد و دور چند بگردد تو قدح بردار و بگوى بشادى و سعادت روى خالم ابا بكر نقاش و چون ايشان نام من شنوند بشاشت و خوشحالى نمايند و مرا ثنا و محمدت گويند و چون از تو پرسند كه او خال تست بگوى بلى و دعا مىرساند و ميگويد كه آن كيسهء سيم كه دوش از نهر ابله برده‌ايد از آن خواهرزادهء منست به او تسليم كنيد من او را دعا كرده از زندان بيرون آمدم و هم بدان ترتيب كه گفته بود در آنخانه درآمدم آنجماعت را بر آنقرار كه نشانداده بود يافتم و چون اقداح اقراح در ميان آمده سر حريفان گرم گشت جامى برداشته گفتم بشادى روى خالم ابا بكر نقاش آنجماعت فرحناك شده گفتند كه آن بزرك كه استاد ماست با تو چه نسبت دارد گفتم من خواهرزادهء اويم و پيغام وى رسانيدم و مال طلب كردم همان لحظه كيسه زر
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 708 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )