تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
به من تسليم كردند گفتم آن بزرك كه استاد شماست بگفت از شما التماس نمايم كه بيان نمائيد كه اينزر چگونه برديد لحظهء مدافعه نمودند عاقبت يكى از ايشان گفت مرا ميشناسى چون نيك نظر كردم آن نابيناى مصحف خوانرا ديدم كه ملاح در پهلوى او نشسته بود گفت يكى از ياران ما در ميان آب مىباشد چون من حريف را به خود مشغول گردانم و او را مست سماع قرآن سازم كيسهء زر بردارم و در آب اندازم و آنكه در ميان آبست آن را ربوده ببرد و بشنا از دجله بگذرد .

فصل هفتم از جزو هشتم در ذكر جماعتى كه بمحنت سباع ضاره مبتلا شده و بعنايت الهى از آن بلا خلاص يافتند

اصبح بن محمد گفت روزى نزد عامل شيراز ابو الحسن على بن خلف نشسته بودم كه فرستادهء ديوان وزارت رسيده مثال حفظ اموال رسانيده ابو الحسن او را اعزاز و احترام نموده خوانى آراسته حاضر ساخت آنمرد از طعام خوردن امتناع نموده بعد از الحاح بسيار دست در آستين كشيده بسر انگشتان آغاز طعام خوردن كرد او بر اينمنوال بود تا نوبت ضيافت به من رسيد از روى مباسطت با او گفتم آستين بر مال و بطعام خوردن اشتغال نماى كه هرعلتى كه در دست تست به آن راضى شده‌ايم آنمرد دست برماليد بر - دست او زخم بسيار ديدم بعضى التيام پذيرفته و برخى روى ببهبود آورده از آنحال سئوال كرديم گفت حال من بمرتبهء عجيب و غريبست كه اگر بگويم شايد كسى قبول نكند و باور ندارد همان بهتر كه بر زبان نياورم ما مبالغه و الحاح نموديم گفت مرا از ديوان وزارت بحفظ و نگاهداشت مال دمشق ارسال داشتند وزير با من گفته بود و به عامل هيت مثالى نوشته بود كه مرا بدرقه دهد چون بهيت رسيدم و مثال عرض كردم عامل آن قصبه جماعتى از اعراب را كه در آن قصبه بودند مبلغى داده ببدرقهء من نامزد كردند تا مرا از بيابان بگذرانند و جماعتى از تجار كه عزيمت دمشق داشتند چون بسبب خوف راه مانده بودند و بدرقه مشاهده نمودند مرافقت اختيار كردند و چون روزى چند در آن بيابان رفتيم بامداد هفتم سوارى چند پيدا شدند چون بدرقهء ما را نظر بر ايشان افتاد گفتند اينجماعت از بنى شيبانند و ميان ما و ايشان عداوت عظيم است و ما با ايشان مقاومت نميتوانيم نمود ما را گذاشته برفتند من با ياران گفتم تن بدان در مدهيد كه اينطايفه بمفت اموال ما را تصرف نمايند و ايشانرا بر محاربه
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 709 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )