تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
مغيث مرا رخصت مراجعت داد هزار دينار من فرستاد و من با حصول مطالب و مآرب ببغداد رفتم و آنعقد مرواريد را بصرافى فروختم بپانزده هزار درم و به خدمت ابو دلف رفته تشريفى و انعامى لايق به من داد و چون مبلغى خطير بدست من درآمده بود ترك ملازمت كرده بمصر رفتم و با خواجهء صاحب ثروت و نعمت از قبيلهء همدان كه ساكن آنديار بود آشنائى پيدا كردم و ميان ما قواعد محبت و و داد استحكام يافته بمصاهرت انجاميده دختر خود را در حبالهء نكاح من درآورده ميان ما و آندختر موافقت و الفتى عظيم روى نمود روزى غلام من بر بام خانه نشسته گوشت قديد ميكرد بر همان اميد كه مگر بار ديگر زاغ عقد مرواريدى بياورد ناگاه لقلقى مارى در منقار داشت چون بسر غلام رسيد مار از منقار او جدا شده در كنار غلام افتاد و آن بيچاره را زخمى زده هلاك گردانيد زن گفت لعنت بر لقلق و زاغ باد من گفتم خيانت لقلق معلوم است اما جرم زاغ چيست كه لعنت بر او ميكنى دختر گفت روزى بر بام خانهء خود نشسته بودم و عقد مرواريد قيمتى پيش خود نهاده ناگاه بسخنى مشغول شدم زاغى بيامد و او را درربود پدرم جمعى در عقب او فرستاد و از آن اثرى نيافتند آخر الامر آن را در بازار بغداد در دكان صرافى ديدم بپانزده هزار درم خريده بنزد من آوردند من تبسم كردم و صورت حال بيان نمودم و اينمعنى از نوادر اتفاقاتست

حكايت : آورده‌اند كه اسحق بن ابراهيم طاهرى حاكم بغداد بود

ابو غالب نامى از جملهء محرران ديوان او بود نوبتى ابو غالب و جمعى از اهل ديوان از مال اسحق مبلغى خيانت كردند اسحق بر اين قضيه وقوف يافته بعضى از آنجماعت را بدست آورده ابو غالب حكايت كرد كه من از بيم او گريخته بمصر شتافتم و در آنديار هرچه داشتم بمرور ايام خرج شد چنان كه از رطب و يابس و نقد و جنس هيچ‌چيز در خانهء من نماند روزى غلام آمده گفت ايخواجه امروز هيچ فروختنى نداريم وجه اخراجات از كجا حاصل كنم گفتم اينجامه كه دربردارم ببازار برده به فروش و جامه كنده بغلام دادم چونغلام بيرون رفت با خود گفتم امروز جامه‌اى بود كه بفروشم فردا حال من چگونه خواهد بود ، لحظهء در اين فكر بودم ناگاه ديدم كه از سوراخى كه از كنج آنخانه بود موشى بيرون آمد و دينارى طلا در دهان داشت آن را نزديك سوراخ گذاشته نوبت ديگر دينارى آورد من ملاحظه ميكردم خواستم كه بروم و آندينارها بردارم بازگفتم شايد كه ديگر داشته باشد و چون من