تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠

فصل پنجم از جزو هشتم در بيان فرج بعد الشده و ذكر فرح بعد الغم

قتيبة بن كلثوم السكونى بر بعضى از بلاد يمن فرمانفرما بود

نوبتى بعزم حج اسلام از مملكت خود بيرون آمده چون از مناسك حج فارغ شده متوجه وطن گشت قبيلهء بنو عقيل بواسطهء عداوت قديمى سر راه بر او گرفتند چون با قتيبه جمعى قليل بودند مغلوب گشته اسير شد و مدت سه سال در آن قبيله محبوس مانده اهل يمن تصور كردند كه قتيبه بقتل رسيده لاجرم از جستجوى او پاى كوتاه كردند چون مدت محنت او امتداد يافت نوبتى مردان آنقبيله بالتمام به جائى رفته بودند قتيبه از زنى كه محافظت وى مينمود التماس نمود كه مرا رخصت ده تا بر سر اين پشته رفته لحظهء در اين صحرا نظر كنم شايد كه تراكم غبار غم از خاطرم كمتر شود پيره‌زن اجازت داده قتيبه بر زبر آن پشته برآمد زنجيركشان و نالان چون نظرش بر سمت كعبه افتاد ، روى بقبلهء دعا آورده گفت يا غياث المستغيثين و يا مجيب دعوة المضطرين بعزت و جلالت كه مرا از اين محنت و ملال خلاص ارزانى دار ، در اين اثنا شترسوارى به نظر قتيبه آمد كه بتعجيل تمام از زير آن پشته ميگذشت قتيبه از او پرسيد كه نام تو چيست جواب داد كه طلحان نام دارم و بجانب يمن ميروم چون لفظ يمن بر زبان طلحان گذشت آب حسرت از ديدهء قتيبه روانشده گفت ايجوان اگر پيغام من بقبايل و عشاير من رسانى ضامن ميشوم كه صد شتر سرخ‌موى به تو دهند طلحان گفت تو كيستى گفت من قتيبة بن كلثومم كه در فلان سال به حج آمده بودم و اهل اين قبيله با من محاربه نموده مرا اسير ساختند طلحان گفت شايد خويشان تو سخن تو باور نداشته باشند قتيبه گفت فرود آى تا من بيتى چند بر پالان شتر بنويسم تا بايشان نمائى طلحان فرود آمده قتيبه بيتى چند كه ترجمه آن به فارسى اينست بر قتب پالان نوشت :
از حال اين شكسته دلانرا خبر كنيد * كاى صفدران ز بهر خلاصم سفر كنيد لشكر سوى ولايت دشمن بياوريد * خون حسود دولت ما را خبر كنيد بر گردنم كه جايگه طوق ملك بود * بينيد غل و بند و سخن مختصر كنيد
و همچنين به برادر خود نوشت كه صد شتر بطلحان دهد و طلحان بيمن رسيده قضيهء قتيبه را فراموش كرد تا روزى دو زنرا ديد كه حكايت قتيبه با يكديگر مىگفتند و