تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨
گشوده اين آيه برآمد «
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ »
تغير اسماعيل از اين آيه زياده شد نوبت سوم تفأل نمود اين آيه برآمد «
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ »
اسماعيل مصحف بر زمين گذاشته گفت اى امير بيشك تو خليفهء روى زمين خواهى شد و بىشبهه مرغ اقبال بآشيان جلال تو فرود خواهد آمد حق بشارت من چيست گفتم زينهار كه در خون من سعى مكن مرا با خلافت چكار من مردى مقيد و محبوسم و همگى مراد من آنست كه خداوند تعالى امير المؤمنين را سالهاى دراز بر مسند دولت و اقبال پايدار بدارد و هرچند از اين نوع سخنان گفتم مفيد نيفتاد و سخنان ما بتطويل انجاميد و اسماعيل مادهء نقار خاطر پدرم را سوگندان غلاظ و شداد بر زبان آورد كه او را در آن ابواب هيچ گناهى نبوده است و چون اينمعنى را ببرهان ثابت كرد من از سر او درگذشتم و در آن چند روز پدرم وفات يافت و عمم معتمد مرا از حبس بيرون آورده ولايت عهد به من ارزانى فرمود بعد از او بدولت سلطنت رسيدم

حكايت : ابو على مقله كه واضع خط نسخ است

و از اكابر وزراى بنى عباس بوده روايت كرد كه پيش از تقلد امر وزارت در شهر فارس محبوس بودم و امير فارس ياقوت بود نزديك من آمده گفت امير ترا سلام مىرساند و ميگويد كه التفات من باستخلاص تو بسيار است اما « المأمور معذور » من بمحافظت تو مأمورم اكنون اگر آرزوئى داشته باشى بفرماى كه مبذولست من گفتم ديريست كه قبضى عظيم در خاطر من استيلا يافته است و انديشهء عاقبت حال در لذت زندگانى من نقصانى فاحش ظاهر ساخته امير لطف فرموده مغنئى را بفرستد تا لحظهء باستماع نغمات خاطر حزين را بهجتى و دل غمگين را مسرتى روى نمايد چون التماس كردم رفيقى كه داشتم با من محبوس بود فرياد برآورد كه چه‌وقت اين التماس است غنا و سماع مفتاح ابواب عشرت و مصباح ليالى لذتست در اين محنت كه ما گرفتاريم چه جاى آنست گفتم « لا خصومة فى الشهوات » ميخواهم كه از آن افعال فالى گيرم وزير ياقوت بيرون رفته مغنى خوش‌لهجه با اسباب طرب نزد ما فرستاد چون آنشخص آغاز ساز كرد و بيت اول كه بر زبان آورد من به آن تفأل نموده گفتم عنقريب ما را از اين بلا فرجى خواهد رسيد چون مغنى بيرون رفت رفيق گفت تفأل شما بكجا رسيد گفتم شنبه ديگر ما را