ابى طالبيد نه نسل محمد مصطفى صلى اللّه عليه و إله اثبات نسب به پدر كنند نه بجد و مادر امام موسى عليه السّلام فرمود « اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم و من دريته داود و ايوب و يوسف و موسى و هارون و كذلك نجزى المحسنين و زكريا و يحيى و عيسى و الياس كل من الصالحين » و در اينمعنى شبههء نيست كه عيسى عليه السّلام بىپدر از مادر متولد شده چون پدر مريم از ذريهء ابراهيم بود حق جل ذكره عيسى را از اولاد ابراهيم تعداد نمود و ديگر آنكه آفريدگار جل ذكره در آيهء مباهله ميفرمايد
« فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ »
و شك نيست كه سيد كاينات در روزيكه ارادهء مباهله ترسايان نجران داشت على و فاطمه و حسن و حسين ( ع ) را همراه داشت هارون ملزم شده چون نوبت دولت بوى رسيد بمدينه رفت امام از هارون متوهم شده دعا فرمود تا آن نوبت شر او از وى مندفع گرديد .
فصل چهارم از جزو هشتم در ذكر تفألات و آثاريكه بدان مترتب است
يكى از غرايب تفألات فال قرآنست ابن احمد بن نديم گفت از معتضد شنيدم كه گفت در ايام خلافت عمم معتضد باللّه پدرم موفق باللّه كه مهمات كلى و جزوى خلافت در قبضهء اهتمام او بود و عم از خلافت بجز نامى نداشت چون از محاربهء زنج عربى بازآمد اسماعيلنامى كه از جملهء مقربان او بود مرا سعايت نموده كار به جائى رسانيد كه پدر مرا محبوس ساخت و خوف و هراس بر من استيلا يافت در اين اثنا پدرم به جائى رفته در غيبت او ترس من ازدياد يافته چه مىانديشيدم كه در باب من حكمى كند و دست تدارك از دامن دفع آن كوتاه ماند همواره قرآن ميخواندم و از خداوند جل ذكره نجات خويش مسئلت مينمودم و اسماعيل كه ساعى و قاصد من بود پيوسته تردد ميكرد و چنان ظاهر ميساخت كه اين آمدوشد بسبب دلجوئى من از او صادر گردد اما غرضش آنبود كه ملاحظه كند كه از من چه حركت صادر مىشود و چه سخن بر زبان ميآورم و چون او نزد من آمد ترك قرائت كرده با او بسخن كردن مشغول ميشدم روزى مصحف از من گرفته گفت ميخواهم كه از براى عاقبت كار تو تفأل نمايم و بدين نيت گشود اين آيه برآمد كه «
عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَ يَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ
» چون نظر اسماعيل بر اين آيه افتاد رنگش متغير گشت و بار ديگر به همين نيت مصحف