تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠
نزد من فرستاد و پيغام داد كه اگر بدين چشمها مفتون گشتهء اينك نزد تو فرستادم كه چشمى كه به نظر شهوت نامحرم آلوده شود در حدقهء من چه كار دارد چون آن حالت مشاهده نمودم از خواب غفلت بيدار شده توبه كردم

حكايت : در بعضى كتب مسطور است

كه شخصى زن صالحه مستورهء كه باصلاح حسن و عفاف و جمال جمعداشت در نكاح آورده روزى زن با شوهر گفت تو قدر عفاف و قيمة صلاح من نميدانى مرد بر زبان آورد كه مستورى تو بواسطهء عفاف مست زن گفت غلط كردهء هيچكس بر محافظت زن قدرت ندارد مرد گفت من ترا رخصت دادم كه بهرجا كه خواهى به روى و هرچه خواهى كن روز ديگر زن خود را آراسته و از خانه بيرون آمد و هرچند در بازارها تردد نمود هيچكس بوى التفات ننمود آخر روز شخصى گوشه چادر او را گرفته كشيد و بعد از آنكه زن متوجه او شد آنمرد هيچ نگفت و برفت زن به خانه آمده صورت حال با شوهر گفت جوان گفت اللّه اكبر بخاطر دارم كه در سن صبى روزى گوشهء چادر زنى را گرفته كشيدم و همان لحظه پشيمان شده استغفار كردم زن در پاى او افتاده گفت راست است كه عفاف من بواسطهء صلاح تست

حكايت : آورده‌اند كه در زمان ماضى يكى از طراران جمعى فراهم آورده بقطع طريق اشتغال نمود

و اكثر اوقات فرصت ميجست كه بارخانهء پادشاهرا كه از شهرها ميآوردند بگيرد و همواره دست تعدى باموال شاه و امراى درگاه دراز ميكرد روزى اتفاق افتاد كه آن عيارپيشه بسبى از اسباب به شهر آمده او را بشناختند ملازمان سلطان ويرا گرفته نزد پادشاه بردند پادشاه فرمود تا آنشخص را بدار كردند و با يكى از امرا فرمود تا با چند كس شبها در پاى دار پاس جثه او را بدارند كه مبادا عياران جسد سردار خود را بدزدند و چون آن امير چند شب متعاقب پاس ميداشت شبى غافل شده آن عياران جسد آنمرد را دزديدند سپهسالار از اين قضيه آگاه شده بغايت مضطرب شد چون پادشاه فرموده بود كه اگر در حراست تقصيرى نمايد و جسد دزد را ببرند او را بعوض بردار كند و چون ميدانستكه شاه مردى متهور جبار است و او را البته خواهد كشت فرار نموده بگو - رستانى رسيده در آنشب چراغى ديد كه بر سر قبرى روشن است نزديك به آن محوطه رفته زنى ديد در غايت حسن و جمال و نهايت غنج و دلال بر سر گورى نشسته ناله ميكرد سپهسالار چون بآنسرو سيم‌اندام نظر كرد دل از دست داده گفت اى دلرباى زيباروى در حسن و خوبى بيهمتائى اين چه جاى تست سبب چيست كه ترك خورد و خواب كردهء و درين خاك
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 680 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )