تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
بيچاره رام شده زن چادر بر سر افكنده با شوهر بحمام روانشد در اثناى راه بدرخانهء پير - زن رسيد زال چندان آب برهگذر ريخته بود كه خاك گل گشته بود هركه به آنجا ميرسيد پايش ميلغزيد زن به آنجا رسيده خود را بعمد بر زمين زد چادرش گل‌آلود شد شوهرش دست او را گرفته زن برخاست و با شوهر گفت چگونه در بازار و كوچه تردد ميتوان كرد تو از اين پيرزن كه خداوند خانه است التماس نماى تا آب به من دهد كه چادر را بشويم مرد بيچاره بخانهء پيرزن درآمده از او آب طلبيده تا زنش چادر خويش بشويد زن گفت من دختران دارم تو بيرون رو و زنرا بفرماى تا درآيد و چادر بشويد مرد بيرون رفته زن باندرون رفت و پيرزن بچادر شستن اشتغال و دختر با معشوق بمعاشرت و مباشرت پرداخت چون بيرون آمد با شوهر صورت واقعه را گفت و بر زبان آورد كه ايخواجه زنرا بدين طريق نگاه نتوان داشت يا طلاق ده يا ترك محافظت نما مرد بيچاره دانست كه راست ميگويد او را طلاق داده ديگر زن نكرد

حكايت : آورده‌اند كه يكى از علويان حرص و شره تمام داشت

و حكام ولات بسبب نسب او هرچه ميكرد از وى ميگذرانيدند روزى زنى را ديده او را به خانه تكليف نمود زن اباء و امتناع نموده گوشهء چادرش را گرفته به خانه كشيد هرچند آنعورت اضطراب كرد به جائى نرسيد علوى كارد كشيده گفت اگر اطاعت من ننمائى ترا بقتل آورم ضعيفه گفت اى سيد اگر تو به حرام و زنا با من خلوت كنى و من از تو بار گيرم آنفرزند از روى نسب از كدام طايفه باشد گفت علوى زن گفت اى سيد مگر تو از آن علويانى زيرا كه اين فعل حلال‌زادگان نيست كه از تو صدور مىيابد علوى خجل شده دست از او بازداشت و از آن افعال توبه كرد

حكايت : آورده‌اند كه روزى از عتبة بن علام كه از جملهء بزرگان دين بود و زهاد ايام

سؤال كردند كه سبب توبهء تو چه بود گفت روزى براهى ميرفتم ناگاه زنى را ديدم كه در زير چادر مانند آفتاب از وراى سحاب ميخراميد رشاقت قد و حسن رفتار و حركات موزون او دل من ربوده روزى بدر خانه‌اش رفته شمهء از حال خويش بيان كردم پرسيد كه تو مرا در كجا ديدهء گفتم در فلان محل سئوال نمود كه بر چه چيز من عاشق شدى گفتم دو چشم همچون نرگس تو دل مرا چون لاله پرخون گردانيد و غمزهء غماز تو مرا چنين شوريده كرد زن گفت زمانى بر در سراى من بنشين تا آنچه ترا آشفته خود گردانيده نزد تو فرستم و زن به خانه رفته كارد در حدقه چشم خود كرده چشم خود را بيرون آورده