تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
از لوث اين افعال معراست شب ديگر زرگر قطعا بخواب نرفت و چوندختر صداى عاشق شنيد از جامهء خواب پسر زرگر بيرون آمد زرگر او را تعاقب نموده با خود گفت اگر نشانهء از او ببرم و پيش پسر برم شايد كه سخن من باور كند صبر كرد تا دختر با معشوقه بخفت آهسته آمده خلخال از پاى زن بيرون كرد چون دختر دانست كه پدر شوهر را از حال او اطلاع پيدا شده فى الحال بجامه خواب شوهر درآمده و او را بيدار كرده كه فراش بهار فرش زمردى در صحن چمن گسترده و نرگس و لاله جام و پياله بر كف نهاده صلاى عام درداده‌اند و باد صبا نافهاى مشك اذفر و بيضهاى عنبر تر بر گلستان نثار مىكند .
در دست باد عنبر نابست بيقياس * در چشم ابر لؤلؤ شهوار بيكران زلف بنفشه عنبر آن سوده درشكن * رخسار لاله لؤلؤ اين كرده در دهان
در خانه خفتن عيبى تمام است برخيز تا بصحن باغ خراميم و لحظهء در ميان چمن باستراحت مشغول گرديم و بدين افسانه و افسون شوهر را بباغ برده در همان موضع كه با معشوق تكيه كرده بود بخفت و بعداز ساعتى دختر با شوهر گفت پدرت مگر در حق من بدگمان شده است زيرا كه اينزمان اينجا آمده خلخال از پاى من بيرون برده و من از حرمت او دم نزدم و ترا بيدار نكردم جوان بغرور زن فريفته شد چون بامداد برخواستند زرگر نزد پسر آمده حكايت آن نابكار غدار را بيان نموده نشانه به دو نمود پسر گفت اى پدر گمان بد مبر كه در آنوقت او در باغ با من خفته بود و تو نيكو نكردى كه بسر بالين ما آمده ما را فضيحت داشتى زرگر چون ميدانست كه آن طناز پسر ويرا غرور ميدهد دست از تفحص و تفتيش بازنميداشت و آنسخن را مكرر ميكرد و پسر از وى ميرنجيد اما هيچ نميتوانست گفت آخر الامر مقرر بر آنشد كه دختر سوگند خورد تا جمال يقين از پردهء شك ظاهر گردد در آنشهر حكماى هند طلسمى چنان ساخته بودند مشتمل بر حوضى كه چون دو نفر بخصومت آنجا آمدند قاضى كه بر لب حوض نشسته بودى فرمودى كه هردو قدم در آب نهاده پيش او آيند تا صادق بكنار رسيدى و كاذب غرقه شدى و چون دختر ديد كه البته او را سوگند خواهند داد بمعشوق پيام داد كه بايد خود را ديوانه سازى و در وقتى كه مرا نزد قاضى برند بيكبار درآئى و مرا در كنار گرفته ببوسى جوان خود را مجنون ساخته چون زرگر آن