تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
حمايت كنى هيچكس را حد آن نباشد كه بوى تعرضى رساند چونغلام طعام و شراب حاضر كرد جوان از شراب خوردن امتناع نموده چون ايشان تا نيمشب شراب خوردند برخاسته بيرون رفتند جوان در خانه را بسته با من گفت ايمن بخفت كه خداوند عز و علا ترا حياتى مجدد كرامت فرمود و اگر وقتى بما رسى بمكافات آن حق قيام نمائى و نزديك بصبح از آنخانه بيرون آمدم و از آنشهر سفر كردم

حكايت : آورده‌اند كه يكى از لشكريان حكايت كرد كه نوبتى بسفرى ميرفتم

و اسبى سوارى داشتم و اسباب بسيار در اثناى راه بصومعهء زاهدى رسيدم زاهد مرا استقبال كرده بر زبان آورد كه شب نزديك است و در اين نزديكى آبادانى نيست امشب در اين صومعه استراحت نماى و فردا بهرجا كه خواهى روان شو و من بصومعه نزول نمودم زاهد مرا به خانه برد و اسباب ضيافت حاضر ساخت و اسب مرا بسته كاه و جو در آخورش ريخت و چون از طعام خوردن فارغ شديم زاهد از هرجا سخنان در ميان آورده هنگام خواب بسترى براى من انداخته راه متوضا نشان داد و چون بعد از طعام طبيعت اقتضاى دفع فضله نمود بمتوضا شتافتم بر در آن خانه بوريائى افتاده بود پاى بر بالاى آن نهادم احساس آن كردم كه زير پايم خاليست بر زمين اوفتاده كوفته شدم اما چون عنايت الهى و حفظ و حمايت پادشاهى نگهبان من بود عضوى از اعضاى من شكسته نشد و زاهد را ديدم از صومعه آمده و سنگهاى متعاقب بجانب من انداخته چنان كه اگر يكى از آن احجار به من ميرسيد هلاك ميشدم و چونحال چنان ديدم به عقب سنگى رفته پنهان گشتم تا زاهد ترك سنگ انداختن كرد و سرما در من اثر تمام كرده برخاستم و حجرى عظيم بر دوش گرفته آغاز آمدوشد نمودم چندانكه از آمدوشد عرق از من روانشد و همچنين آنشب را بروز آوردم و چون روز روشن شد زاهد با تيغ كشيده از صومعه بيرون آمده بجستجوى من مشغول شده برخاست و بر فوات جامهاى من تأسف مىخورد و چون از در صومعه دور شد من خود را بدرون صومعه انداختم و در عقب در متوارى گشتم چندانكه او از يافتن من مأيوس شده بصومعه مراجعت نمود و من كاردى با خود داشتم آنكارد را كشيده منتظر ميبودم چون از پيش من درگذشت از عقبش درآمدم و چنان كاردى بر پهلوى آنملعون زدم كه تا جگرگاهش شكافت همان لحظه افتاده جان بداد و بصومعه درآمده تفحص نمودم اموال بسيار ديدم كه آن زراق شياد مردم را بدينطريقه بضيافت برده مىكشته است و اموال ايشانرا تصرف مينموده آنچه از آن اموال
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 666 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )