تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
گفتم سبب اينمعنى چه بوده است گفت باعث بر نرفتن ضيافتها آنست كه نوبتى عزم بصره كردم و بيگاه به شهر درآمدم خواستم كه به منزل دوستى روم مردى ديدم مست كه دست مرا گرفته تواضعيكه مستان كنند پيش آورده گفت مردى غريبى امشب پيش ما باش و چون بدست او درمانده بودم بالضروره اجابت كردم و چون به منزل او رفتم جماعتى ديدم كه بشرب شراب ارغوانى اشتغال داشتند جوان طعامى پيش آورده من بعد از اكل گوشهء يافته باستراحت مشغول گشتم و چون آنجماعت مست شدند هركس بگوشهء رفته و سر بجاى پاى نهاده در ميان آنطايفه پسرى نيكوروى بود كه بدانهء خال طاير دل صيد كردى و بزلف زنجير بند بر پاى عقل نهادى چون مستان بخواب رفتند يكى از آنطايفه آمده با آن پسر مباشرت كرده بجاى خود رفت بعداز لحظهء صاحب غلام كه طريق قوم لوط مسلوك ميداشت قصد صحبت غلام كرده پسر گفت تو اين زمان از من جدا شدهء سبب چيست كه معاودت كردهء آنشخص گفت من در خواب بودم مگر تو اينمعنى را در خواب ديدهء غلام گفت از سر شب تا اين زمان مرا تعذيب نمودى و اكنون انكار ميكنى مرد دانست كه آن فعل ديگرى بوده است چون بيكى از رفقا گمانى داشت تيغ انتقام از نيام بركشيده سر آن خاكسار را از تن جدا كرد چون اين حالات مشاهده نمودم مانند شاخ بيد از باد تند لرزيدن آغاز كردم و چون آن خونريز بجاى خود رفته بخفت من از آنجا بيرون آمدم و هنوز صبح صادق طلوع نكرده بود و عالم ظلمانى نورانى نگشته بود از خوف بگلخن حمامى رفته و در دودكش آن پنهان شدم بعداز لحظهء سوارى بر بام گلخن آمده شمشير در درون آتش بگردانيد و چون من به بالا رفته بودم از آفت تيغ سالم ماندم اما چندان خوف بر من استيلا يافته بود كه بيم آنبود كه بيهوش شوم و از بالا به زير افتم ناگاه ديدم كه چيزى در درون آتشگاه افكنده بازگشت بعد از لحظهء فرود آمدم تا بنگرم كه چه چيز بود كه سوار آنجا انداخت چون نيك نظر كردم عورتى كشته ديدم در چادرشبى بسته و خلخالهاى طلا در دست و پاى داشت و ميدرخشيد خلخالها را بيرون كردم و با خود گفتم سبحان اللّه امشب چه صورتهاى عجيب و واقعه‌هاى غريب پيش ميآيد آنگاه از آنجا بحمام رفته غسل مس ميت كردم و چون بيرون آمدم صبح دميده بود شكرها گفتم كه از بلاها خلاص گشتم نماز صبح كرده بخانهء دوستى رفتم و او بقدوم من استبشار بسيار نمود چون نشستم آن خلخالها را از آستين بيرون آوردم و چون نظر
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 663 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )