تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
او بر آن خلخالها افتاد پرسيد كه اينها را از كجا آوردى من صورت حال بالتمام بيان نمودم و چون حديث قتل زن شنيد بىآرام شده و به خانه درآمد و بيرون آمده گفت اگر قاتل زنرا به‌بينى ميشناسى گفتم بآواز احتمال دارد ميزبان فرمود تا غلامان طعام حاضر سازند و خدم خود را احضار فرمود و در آن ميان جوانى لشكرى بود با او آغاز سخن كرده از وى سؤالات نموده او جوابها گفت ميزبان از من پرسيد كه اينست گفتم آواز اين بآواز آن مشابهتى دارد باقى خدا داند و چون از طعام فراغ روى نمود شراب ارغوانى حاضر كردند و اقداح گران بآنجوان دادند تا مست طافح شد ميزبان برخواسته سر او ببريد و گفت آنعورت مقتول خواهر من بود كه باينجوان بدنام شده بود و از بيم من او درنميآمد و آخر هردو كشته شدند و اكنون يارى ده تا او را بموضعى برده دفن كنيم من بالضروره مرافقت كرده تا كشته را دفن كرديم هم از آن اراده ببغداد آمده توبه كردم كه مدت - العمر بضيافت كسى نروم گفتم سبب امتناع امر تشييع جنازه چه بود گفت نيمروزى از بغداد بيرون آمدم دو حمال ديدم كه جنازهء ميبردند گفتم كه شايد جنازهء غريبى باشد بجهة حصول ثواب گوشهء تابوت گرفتم نگاه كردم يك حمال را نديدم بالضروره تا مقبره رفتم چون جنازه را بر زمين نهادم حمال ديگر از پى حفار رفت و بازنيامد من چون حال چنان ديدم حفار را پيدا كردم چون قبر كنده شد پيش آمد كه متوفى را دفن كند سر تابوت برداشته تنى بيسر ديد فرياد برآورد تا مردم جمع شدند و مرا گرفته نزد شحنه بردند و شحنه بتخفيف و عتاب با من خطاب كرد كه چرا اينمرد را كشتهء چون من از آن بيگناه بودم روى به آسمان كرده گفتم يا غياث المستغيثين تو ميدانى كه من از اين كار خبر ندارم بفضل و كرم خويش مرا از اينورطه خلاصى ده چون اين مناجات كردم رحمى و رأفتى در دل شحنه ظاهر شده فرمود تا آنجنازه را حاضر كردند بر آن تابوت نوشته بود كه اين نعش وقف فلان مسجد كرده شد شحنه فرمود تا خادم مسجد را حاضر آوردند از او پرسيد كه اين نعش را از مسجد كه بيرون برد گفت جمعى از غربا شحنه پرسيد كه منزل ايشانرا ميدانى گفت بلى وثاق آن جماعت را نشان داده شحنه جمعى را بآنموضع فرستاد جمعى غريبانرا ديدند كه سلاح مىبستند تا سفر كنند همه را گرفته پيش شحنه آوردند و شحنه بشكنجه از ايشان اقرار گرفت كه آنشخص را آنجماعت كشته‌اند آنطايفه را قصاص كرده مرا رها كرد و