سلامت ذات آن خدمتكار مخلص شكرها گفت و برادران او را بجهة آن نصيحت كه كرده بودند شرف احماد ارزانى داشته همه را بانعام و احسان مخصوص گردانيد
حكايت : در تاريخ ناصرى آورده كه در وقتى كه سلطان محمود ببلدهء هرات آمده
عبد الرحمن خان كه از اركان دولت محمودى بود در خانه دانشمندى كه از مشاهير و معارف بلده بود و منزلى در غايت نزاهت داشت نزول نمود عبد الرحمن بعرض رسانيد كه منزليكه بنده در آن نزول نمودهام ملك پيريست كه خود را فاضل و دانشمند ميداند و خلوتخانهء دارد كه همواره به آنجا رفته بيرون نميآيد پرسيدم كه درون خانه چه مىكند گفتند به عادت نماز اشتغال دارد شبى ناگاه بآنخانه رفتم او را ديدم سبوئى شراب پيش خود نهاده و بتى پريچهره پيش خود گذاشته شراب مىخورد و سجدهء صنم ميكرد من آن بت و سبو را برداشته به خدمت آمدم كه پادشاه زمان در شان آن پير پر تزوير حكمى فرمايد سلطان لحظهء تامل نموده گفت آن پير را حاضر كنيد تا درين باب تفحص نمايم و با عبد الرحمن گفت تو دست بر سر من نهاده سوگند خور كه آنچه گفتى مطابق واقع بود عبد الرحمن گفت بجان و سر تو كه دروغ ميگفتم سلطان گفت ايجوانمرد ترا چه چيز بر آنداشت كه در حق آن پير فقير چنين انديشيدى جواب داد كه سرائى نيكو دارد خواستم كه پادشاه او را سياست نموده خانهء او را به من بخشد سلطان خداوند عز و علا را شكرها گفت كه او را از شيوهء ناستوده تعجيل و شتاب در آنكار مصون داشت تا تأنى و تأمل را شعار خود ساخته حقيقت آنحال بر او ظاهر گشت و ديگر اعتبار و اعتماد بر عبد الرحمن خان نكرد در ضمير ازكيا مخفى و مستور نماند كه ثبات و تأنى در امور منتج فوايد بسيار و تعجيل در مهام موجب ندامت بيشمار .
فصل نهم از جزو هفتم در بيان احوال مردم بداصل بداعتقاد و وجوب احتراز و اجتناب ارطايفه جاهل نهاد
مؤلف كتاب « فرج بعد الشدة » قاضى ابو محسن تنوخى روايت كرد كه سيد حسين بن سيد موسى كه نقيب النقباى سادات بغداد بود چنين گفت كه مرا وقتى مسافرى بسيار عزيز رسيد كه مردى روزگارديده و گرموسرد روزگار چشيده بود در آن اثنا بحسب اتفاق دوستى ما را بضيافت طلبيده و ما او را بمرافقت خود دعوت كرديم امتناع نموده گفت من سوگند خوردهام كه هرگز بضيافت نروم و هيچ جنازهء را تشييع نكنم