تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
گرفته در قلعهء محبوس نموده بود سلطان مسعود او را بيرون آورده وزارت خويشرا به دو تفويض نموده بود در ميان نهاد خواجه گفت فرمان با پادشاه است اما در اين باب نظرى بايد فرمود و صلاح و فساد اين مهم را ملاحظه بايد كرد و سلطانمسعود بسخن وزير ملتفت نشده بر عزيمت خويش راسخ گشت خواجه احمد ابو نصر منكانى را طلبيده گفت اينجماعت دون همت پادشاهرا بر چنين امرى تحريص نموده‌اند ميخواهم كه به خدمت پادشاه روى و از زبان من بعرض رسانى كه هيچيك از ملوك ماضى بر چنين كارى اقدام ننموده‌اند و اينمعنى منجر به آن ميگردد كه خاطر ملازمان بارگاه از پادشاه منزجر و متنفر گردد ابو نصر گفت آنچه سلطان محمد به من داده حاضر است آن را نيز بخزانه‌دار سلطان خواهم سپرد و چون ابو نصر اموالى كه نزد او بود بخزانه‌دار تسليم نموده پيغام وزير بپادشاه رسانيد ابو سهل عارض بسلطان عرضكرد كه اگر مجموع مردم بطريقى كه ابو نصر عمل نموده ايشان نيز همين شيوه مرعى دارند اين اموال به زودى بوصول موصول خواهد شد سلطان به شكار رفته فرمود كه ابو سهل در وصول آن سعى نمايد ابو سهل محصلان بر خلايق گماشته جمعيكه انعامات سلطان محمد را خرج كرده بودند بعقوبات متنوعه شكنجه كرده ايذاى بسيار بمردم مى - رسانيد و بدينجهة خاطرها از سلطان مسعود آزرده شد خلل تمام در اموال و مملكت راه يافت و سلطان مسعود از آنكار پشيمان شده از ابو سهل رنجيد و او را از آن منصبى كه داشت عزل فرمود و پيوسته بر زبان ميراند كه خدمتكار دون همت پيش تخت پادشاه مباد

فصل سوم از جزو هفتم در مذمت اسراف

آورده‌اند كه نديمى از ندماى مامون شبى در خلوت پيش خليفه حكايتى چند ميگفت در اين اثنا بر زبان راند كه در جوار من سوداگرى صاحب سامان بسيار نعمت نيكوسيرت دين‌دار پرهيزكار بود و پسرى جوان داشت چون متقاضى اجل حلقه طلب بر در خانهء حياتش زد پسر را گفت ايجان پدر بمشقت بسيار و تحمل شبگير و ايوار اموال بيشمار جمع آوردم اكنون بىارتكاب زحمتى به تصرف تو در ميآيد زينهار تا طريق اسراف مسلوك ندارى و در تضييع اين نعمت نكوشى و من يقين ميدانم كه بعد از من مصاحبان نااهل و همصحبتان صاحب جهل ترا بر فسق و فساد ترغيب خواهند نمود و تمامت اموال ترا ضايع خواهند اكنون ترا وصيتى ميكنم كه اگر ناطق و صامت خود را فروخته بر باد دهى
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 645 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )