تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
باندك مدتى آنوجه را هباءا منثورا ساخته .
قرار در كف آزادگان نگيرد مال * نه صبر در دل عاشق نه آب در غربال
و بدستور اول كودك را در كنار گرفته بر سر راه احمد بايستاد اتفاقا احمد شكارى نكرده ملول و منغض از صحرا معاودت نموده بود چون آنشخص را با پسر در راه ديد دانست كه بطمع آمده است از غايت قساوت قلب و فظاظت طبع اسب را گرم ساخته آنكودكرا از كنار در ربود و چنان بر زمين زد كه مرغ روحش از قفس غالب در پرواز آمده و آن بيچاره پسر خود را نوحه‌كنان گرفته بمدفن برد و به آب ديده وى را غسل داده در مدفن نهاد راوى گويد كه هم در آن چندروز عياش كه يكى از غلامان احمد بود بهرات تاخت آورده مادر احمد را باسيرى برد و احمد بعزم انتقام به آنجا رفته عاقبت بقتل رسيد

حكايت : از جعفر بن محمد رازى كه نديم عمرو ليث بود

منقولست كه عمرو ليث به سفر ميرفت نزديك بقريه در دامن كوهى نزول نموده بود چون شيلان كشيده امرا و وزرا از طعام خوردن فارغ شدند و هريك بوثاق خود شتافتند من نيز اراده بيرون آمدن نموده گفت بنشين لحظه‌اى بنشستم عمرو ليث بعداز تفكر بسيار با يكى از قورچيان خاصه گفت برو و باغبانى اسحق‌نام كه در آنجا متوطن است او را حاضر كن آنشخص رفته مردى كهل را آورد و آن بيچاره را چون نظر بر عمرو افتاد لرزه بر اعضايش طارى گشته عمرو فرمانداد كه ميان اينمرد را به دو نيم كنيد ملازمان بموجب فرموده عملنمودند اما متحير و متعجب گشتند كه آيا بچه‌سبب بيگناهيرا امير سياست كرد عمرو بعداز ساعتى كه تامل نمود گفت شايد بخاطر شما گذرد كه امير چرا بىسببى اينمرد را سياست كرد سبب آنبود كه قبل‌از آنكه من بمرتبهء بلند سلطنت برسم براهدارى مشغول بودم نوبتى دست‌تنگ شدم و بىبرگى من از حد اعتدال گذشت چنانچه دو شبانه‌روز غذائى بدستم نيفتاد چاشتگاه به اين قريه رسيدم بدر باغى وارد گشتم كه در آن گشوده بود از غايت جوع بىتحاشى درون رفته ميوهء چند تناول كردم بسر حوضى رسيدم كاسهء دوغ ديدم كه چند ته نان به زير آن نهاده بودند چون اشتهاى من در غايت كمال بود نشستم و آن را به كار بردم بعداز اكل آن ثقيل گشتم و ميوهء چند چيده راه بيرون رفتن گرفتم در اين اثنا اينشخص مانند ديو سياه رسيده چون نان و ماست را نديد آتش غضب در كانون درونش اشتعال يافته پسران خود را آواز داد هريك با چوبدستى روى به من آوردند و چون من در غايت ثقل معده ياراى