تعيين نمائيد تا مال شما فوت نشود
حكايت : ارسطو در هفتاد سالگى آغاز بربط آموختن كرد
شاگردان گفتند مناسب حكيم نيست كه در اين سن بربط آموزد گفت وقتى مناسب به حال من نباشد كه در ميان جمعى واقع شوم كه اين صنعت ايشان دانند و من ندانم .
جزو هفتم از اجزاى عشرهء زينة المجالس و اين جزو نيز مشتمل است بر ده فصل بدستور ساير اجزا
فصل اول در مذمت درشتخوئى و فظاظت فصل دوم در خساست و دنائت و وجوب اجتناب از آن فعل ناشايست فصل سوم در مذمت اسراف و ندامت آن فصل چهارم در مذمت خيانت و خواهش و وجوب ترك آن فعل شنيع فصل پنجم در نكوهش زنا و ناحفاظى و اجتناب نمودن از آن فعل پرآفت فصل ششم در ذكر نكوهش كفران نعمت فصل هفتم در مذمت غمز و سعايت فصل هشتم در نكوهش شتاب و تعجيل و فوايد تأنى و صبر فصل نهم در بيان احوال مردم بداصل بداعتقاد و شمهء از اقوال و افعال ايشان فصل دهم در ذكر عفايف پارساى نيكوسيرت و زنان خردمند زيرك
فصل اول در مذمت درشتخوئى و فظاظت
حكايت : در تاريخ آل عباس مسطور است كه روزى مأمون ندماى خويش را مخاطب ساخته
گفت بر درگاه ما دو صاحبشرط مقيمند كه كار هردو اقامت سياسات و تاديب خائنان و تعذيب خاسرانست و باوجود آنكه هردو مقلد و متكفل يك شغلند اهل عالم از يكى شاكر و راضى و از ديگرى شاكى و متاذىاند و من سبب اين شكر و شكايت نميدانم يكى از ندما بر زبان آورد كه اى امير مرا سه روز مهلت ده تا كيفيت سلوك هريك را كماينبغى معلوم كرده معروض رأى آفتاب انتما گردانم مامون او را بدانكار ترغيب نموده يكى از معتمدان خويش را گفت ميخواهم كه فردا بامداد بگاه بدر خانه فلان صاحبشرط روى و حقيقت معاش او را با خلايق معلوم نموده مرا اعلام دهى معتمد بموجب فرموده عملنموده ديد كه چون رايت صبح نورانى ظاهر گشته سپاه شام روى بهزيمت آورد فراشى شمعى افروخته در صفهء بازار بر زمين نهاد و مصلى انداخته رحلى مرصع حاضر ساخته قرآن مجيد بر بالاى آن گذاشت و امير صاحبشرط از حرم بيرون آمده به نماز مشغول شد و بعداز اتمام نماز و آغاز نياز قرائت