تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
قرآن كرد تا وقتى كه خسرو خاورى پردهء نيلوفرى از جمال برداشت و خدم و حشم بدرگاه حاضر گشتند حاجب پيش رفته بعرض امير رسانيد كه امشب شخصى را گرفته ميگويند كه مسلمانى را بناحق كشته و بجريمه خود اعتراف مينمايد امير حرس گفت لا حول و لا قوة الا باللّه شايد كه بر او افترا كنند او را حاضر كنيد چون باحضار او پرداختند امير گفت اينجوان معلوم نيست كه دست خود به خون مسلمانى آلوده باشد چه من سيماى صلاحيت بر جبين او مىبينم يكى از حضار گفت ايها الامير بجرم خود معترفست امير بانك بر او زده گفت خاموش باش از ريختن خون بيچاره ترا چه فايده كه در آنباب سعى مينمائى و روى بآنجوان كرده گفت تو چه ميگوئى گفت اى امير بوساوس شيطانى و هواى نفسانى اين بيسامانى از من در وجود آمده است اگر امروز تيغ نيلوفرى بدستيارى قصاص اين تيرگى از دامن وجود من فروشويد نزد من بهتر باشد كه آتش صنوبرى شكل روز قيامت مرا هيزم خويش سازد امير گفت اعتقاد صافى راسخ اينجوانرا بر اقرار ترغيب مينمايد و جوانرا به ثواب آخرت و رستگارى از آتش دوزخ نجات داده چندان سخنان مطبوع بر زبان آورد كه آنشخص بطوع و رغبت از سر جان برخاسته رقص‌كنان بقصاص‌گاه روان گشت و مضمون اين ابيات بر زبان راند
مرگ اگر مرد است گو نزد من آى * تا در آغوشش بگيرم تنگ‌تنگ من از او جانى ستانم جاودان * او ز من دلقى ستاند رنگ‌رنگ
و بعداز اداى قصاص بر آنجوان امير ساير گرفتارانرا كه آورده بودند به بزندان فرستاده زندانيانرا فرمود كه تا مادام كه گناه بر آنطايفه ثابت نگردد به زحمت و ايذاى ايشان نپردازند و آن معتمد اين حالات را مشاهده نموده نزد نديم خليفه رفته صورت قضيه را من اوله الى آخره بعرض رسانيد و روز ديگر بدر خانهء امير صاحب شرط ديگر كه در محلهء كرخ بغداد بود رفته ديد كه آنمرد بعداز طلوع آفتاب بصفه بازار برآمده چين در ابرو افكنده و چشمان سرخ كرده آثار غضب از جبين او ظاهر روى بملازمان آورده گفت امروز هيچكس را آورده‌ايد كه جريمه از او سر زده باشد گفتند شخصى را مست و بيهوش در بازار گرفته‌اند فرمود تا آن بيچاره را حاضر ساختند چون نظرش بر او افتاد گفت آثار عصيان و امارت طغيان از بشرهء اين پسر مانند آفتاب در وسط سماء پيداست فرمود تا او را انداخته هشتاد تازيانه مستحكم بر وى زدند چنان كه نزديك بود كه روح از كالبدش