تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
تقرير نموده آغاز گريه و زارى نمود هرچند او را تسكين دادند و در دفع ناله كوشيدند مفيد نبود و بر سر و روى ميزد تا جان بقابض ارواح سپرد

حكايت : آورده‌اند كه نافع ابن هرثمه در زمان سلطنت يعقوب بن ليث صفار به خدمت او رفته

يعقوب بواسطه زشتى هيئت او را ملازم نساخت و رافع به طرف باد غيس كه وطن او بود رفته مردم را بامارت خود خواند و جمعى كثير با او بيعت كردند در زمان عمرو ليث خروج كرده مرو را مسخر ساخت آنگاه اكثر بلاد خراسانرا بدست آورده بود مرتبهء او بلند گشت روزى در ايام امارت ندما او را آزرده يافته از سبب آن پرسيدند رافع دستار از سر برداشته ايشان زخم بسيار بر سر او ديدند از سبب آن پرسيدند جوابداد كه مردى پير كه از كودكى تا اينزمان حجام من بوده حالا باصرهء او ضعيف گشته چنانچه بايد خدمت از دست او نميآيد و هر گاه كه سر مرا ميتراشد چند موضع را ميبردند ما گفتند ما دلاكى چابك‌دست بجهة امير بياوريم رافع گفت من چهار غلام حجام دارم كه در سر تراشيدن يد و بيضا مينمايند اما نميخواهم كه نقض عهد نمايم چه با او شرط كرده‌ام كه هرگز سر مرا ديگرى نتراشد .

فصل دهم از جزو ششم در مذمت حمق و نادانى

آورده‌اند كه چون رافع بن هرثمة بن اعين بر ولايت خراسان مستولى شد مردى از رؤساى خراسان كه او را احمد بن ابراهيم ميگفتند به خدمت او پيوسته رافع مهترى فراشانرا به او داد و باندك روزگارى احمد بن ابراهيم در خدمت رافع ترقى بسيار كرده در امور كلى و جزوى دخل نمود و چون رافع از عمرو بن ليث شكست يافته پناه بوالى خوارزم ابو سعيد برد احمد بن ابراهيم در ملازمت او بود ابو سعيد با رافع غدر كرده سر او را نزد عمرو بن ليث فرستاد احمد بن ابراهيم خواست كه انتقام رافع از ابو سعيد بكشد پانزده مثقال زهر هلاهل از خزانه رافع بدست آورده بود از غايت حماقت هرروز نيم مثقال زهر در آب كاريزى كه بدرون شهر ميآمد ميريخت و هركه از آن آب مىخورد رخت سفر آخرت ميبست و مردم از آن بفجأ ميمردند و كس نميدانست كه سبب آن چيست احمد بن ابراهيم يك ماه بر اينمنوال عمل مينمود و خلقى كثير را بدين وسيله بعالم عدم روانساخت ابو سعيد كه مقصد اصلى او بود به دو هيچ رنجى نرسيد و آب نخورد و چون زهر تمام شد روى بولايت خراسان نهاد مردم خوارزم از اعمال