تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣

فصل نهم از جزو ششم در بيان نقض عهد و خلف وعده

گويند در ولايت خراسان پادشاهى بود وزيرى داشت كافى و دانا اما هركس كه نزد وزير آمده التماس حاجتى نمودى وزير دست بر سينه خود نهاده گفتى كار تو چنان كه خاطرخواه تو باشد بسازم و چون آن بيچاره را اميدوار ساختى سايه بر آنكار نينداختى و تغافل نمودى و هرگز بوعده وفا نكردى نوبتى وزير بحمام رفته مسخرهء كه در خدمت او ميبود در وزير نگريسته آغاز خنده كرد وزير سبب خنده از او پرسيد مسخره بهانه بر زبان آورد و زير مبالغهء بسيار كرد مسخره گفت خندهء من از آنجهة بود كه خداوند جل ذكره در روزى پنج نوبت نماز فرض كرده و من با وجود آنكه بسبب غفلت ترك بعضى اوقات نماز ميكنم زانوى من پينه گرفته است و خدام شما روزى صد نوبت بسبب هر مهمى دست بر سينه مينهند و يكى از آن باتمام نميرسانيد و بر سينه مبارك شما نشانى ظاهر نشده وزير از اينكلمه رنجيده مسخره را از خدمت خود بيرونكرد اما بعد از آن بر آن سيرت مذموم عمل ننمود و ديگر خلف وعده نكرد

حكايت : در نسخهء شجرة العقل مسطور است كه عنسان بن جهم از كبار عرب و اكرام بنى ليكر بود

و دختر عم خود ام عقبة بن عمرو را در نكاح آورده بود در ميان ايشان موافقت و مصادقت به حد كمال رسيده هردو از غايت محبت با يكديگر عهد كرده بودند كه بعد از وفات يكديگر با غم و درد جفت باشند .
عهديست مر مرا كه نگيرم بجز تو جفت * شرطيست مر مرا كه ندانم بجز تو يار ور كالبد به خاك رساند مرا فراق * در زير خاك باشمت ايدوست دوستدار
اتفاقا غسان پيشتر جام اجل نوش كرد و حلقهء فنا در گوش وام عقبه بر فوت او ناله و زارى و گريه و سوكوارى كرده افغان باوج آسمان رسانيد بعد از مدتى ساكن گشت و يكى از عظماى عرب او را بمناكحت خود دعوت نموده‌ام عقبه سر رضا جنبانيد و در شب زفاف قبل از آنكه شوهر به او رسد ناگاه خوابى بر وى غلبه كرد غسانرا ديد كه اين بيتها مىخواند .
غدر كردى و عهد بشكستى * بعد از اين در جهان مبادى شاد هركرا شد دل زمين مسكن * بر دل دوستان نماند ياد
على الفور ام عقبه از خواب برآمده با زنانى كه نزديك او بودند صورت واقعه را