تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
نموده گفت بولايت غور عبور نمودم حاكم آن ولايت اموال و اسباب مرا بظلم بگرفت اكنون از پادشاه جهان التماس مينمايم كه داد من از او بستاند سلطان مسعود فرمود تا نشانى به حاكم غور در قلم آوردند مضمون آنكه اموال آنشخص را بازپس دهد و ديگر مرتكب امثال اين اعمال نگردد آنمرد فرمان سلطانرا بغور برده امير آنولايت فرمود تا او را بسيليهاى متواتر بنواختند و آن نشان را پيچيده در دهان مظلوم نهاده او را ميزدند تا آنكاغذ را بخورد ستم‌رسيده در غزنين آمده گفت امير غور با من استخفاف كرد و فرمان پادشاه را قبول ننمود سلطان مسعود فرمود تا نوبت ديگر نشانى به حاكم غور نوشتند مشتمل بر وعيد و تهديد و محتوى بر آنكه اگر اموال اينمرد را بازندهى لشكر كشيم تا خاك آنولايت را بغزنين آورند مرد مظلوم گفت اى پادشاه جهان بفرماى تا اين نشانرا بر كاغذ كوچكتر نويسند تا خوردن آن به سهولت دست دهد سلطان از موجب اين سخن پرسيد آنشخص صورت حال عرض كرد سلطان در خشم رفته همانروز فرمود تا سراپردهء او را به طرف غور زدند و بنفس خود به آن ولايت رفته حاكم غور را اسير نمود و سياست كرد

حكايت : در تواريخ مسطور است كه چون وليد بن عبد الملك بر سرير حكومت نشست

آتش ظلم و جور برافروخت و يكى از جملهء افعال قبيح او آنبود كه هرجا زنى جميله گمان ميبرد جهد ميكرد تا ميان او و شوهرش جدائى ميافتاد و آنگاه زن را در حبالهء نكاح خود در ميآورد و بدين سبب او را دشمن ميداشتند و زبان بمثالب و مساوى او گشادند روزى جمعى نزد حبيب بن عبد اللّه بن زبير نشسته بودند و از اخلاق نكوهيده و افعال ناپسنديدهء وليد تقرير ميكردند حبيب حديثى از حضرت مقدس نبوى روايت كرد كه آن سرور مكروه ميداشت كه كسى پسر خود را وليد نام نهد يا ابو الوليد كنيت دهد و ميفرمود كه در امت من فرعونى خواهد بود كه نام او وليد بود غمازان اين سخن ابو ليد عبد الملك رسانيدند فرمود تا حبيب را گرفتند و در زمستان آب سرد بر سر او ريخته صد تازيانه بر وى زدند و حبيب هم در آنرنج بمدتى قليل وفات يافت و بعداز حبيب اختلالى تمام باحوال وليد راه يافت بعداز چهار ماه سفر آخرت پيش گرفت

حكايت : آورده‌اند كه مردى بطلاق زن سوگند خورد كه حجاج در دوزخست