تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤
بنصيحت گشاده هرچند عيسى را بر عزل ترغيب نمودند مفيد نيفتاد لاجرم نوميد بيرون آمده با علما گفت بجهة خليفه گواهى دهيد كه عيسى خود را در حضور ما از خلافت خلع كرد آنطايفه بفرموده خالد عمل نمودند و در حضور بنى هاشم و قريش گواهى دروغ دادند و چون ايشان عيسى را طلبيده استفسار نمودند وى منكر شد بنو هاشم گفتند مگر امر خلافت بازيچه است كه گاهى خود را خلع كنى و گاهى انكار كنى و ما هرگز بخلافت تو رضا ندهيم و اگر اصرار نمائى ترا بقتل آوريم عيسى مضطر شده خود را خلع كرد وزير منصور از اين سخن متأثر شده ديگر خالد را بمجلس بار نداد و او را با آن هيجده نفر كه خيانتى چنان كرده بودند از بغداد ببهانهء آواره ساخته هريك را بگوشهء فرستاد تا در غربت هلاك ساخت

حكايت : ابو الحسين ربيعة بن احمد مردى فاضل و كامل بود

و از علوم عقلى و نقلى بهرهء تمام داشت و اشعار بسيار حفظ كرده چون قابوس بن وشمگير بر اهليت ربيعه اطلاع يافت او را در سلك ندماى خاص انتظام داد ربيعه از بزرگ‌زادگان جرجان بود اما بغايت دروغ‌گوى بود و همواره زبان بلاف و گزاف ميگشاد و قابوس بر اين عيب اطلاع يافته اغماض مينمود روزى قابوس اشعار خلفا ميخواند در اين اثنا از ربيعه پرسيد كه شعر كداميك از خلفا نيكوتر است ربيعه جوابداد كه شعر مامون قابوس جوابداد غلط كرده‌اى شعر مامون متانتى ندارد و ربيعه بر زبان راند كه امير سهو نموده‌اند شعر هيچ يك از خلفا بحسب خودش معانى و تناسب الفاظ و ملاحت چون شعر مامون نيست قابوس گفت دروغ ميگوئى آنقدر الفاظ ركيك و معانى نامنتظم كه او دارد بر زبان هيچكس نگذشته ربيعه بارديگر پادشاهرا تكذيب نموده گفت شايد امير اشعار او را تتبع نفرموده باشد و من پنجهزار بيت از اشعار مامون بخاطر دارم قابوس گفت به خدا كه دروغ ميگوئى و اين شيوهء ناستوده عادت تو شده است اكنون ما از اين پنجهزار بيت گذشتيم اگر پانصد بيت از اشعار او بخوانى فهو المراد و الا بفرمائيم تا صد چوبت بزنند ربيعه آغاز خواندن كرده زياده از ده بيت از اشعار مامون بخاطر نداشت حاجب قابوس دست ربيعه را گرفته خواست كه بموجب فرموده عمل نمايد پادشاه فرمود كه او را مرنجان اما ديگر مگذار كه نزد من آيد .

فصل هفتم از جزو ششم در ذكر پادشاهان ظالم و غايت وخيم و خاتمت ذميم ظلم

آورده‌اند كه مردى بغزنين آمده در پايهء سرير سلطان مسعود غزنوى تظلم