تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
و صرفه تكلم نمائيد كه شايد اينمرد شنوا باشد و تمارض كند و در وقت مراجعت اقمشهء نفيسه و امتعهء مرغوبه نزد منصور بردند قبول ننمود گفت زر سكه‌دار ميخواهم قيصر بر غرض او واقف شده گفت از نقود هيچ به او ندهيد و از اينجاست كه پادشاهان زر مضروب تحفه نزد اقران خود نميفرستند و اگر طلا ميفرستند مصنوع مىباشد مثل تاج و غيره در وقت مراجعت منصور را به خدمت قيصر بردند قيصر بر منظرى نشسته بود كه بيكستون قايم بود و فرش و عرش آنمنظر را بزمرد مرصع ساخته و آنمنظر دو در داشت يكى بجانب مشرق و ديگرى به طرف مغرب كه هنگام طلوع و غروب آفتاب در آنمنظر ميتافته و آنزمرد عكس بر اطراف مىانداخت چنانچه هرچه در آنمنظر به نظر ميآمد سبز مينمود و ديده را خيره ميكرد و چونمنصور را در آنمنظر درآوردند متحير شد قيصر آثار حيرت در بشرهء او مشاهده نموده پرسيد كه خليفه خانهء چنين دارد و اينهمه زمرد در خانهء او هست منصور جوابداد كه در خزانهء امير چندان زمرد موجود است كه اگر خواهد آستانهاى خانه خود را از زمرد سازد قيصر تبسم نموده گفت راست گفتن نيكو صنعتى است و چون منصور ببغداد مراجعت نمود صورت احوال قيصر را بعرض رسانيد و مكتوبات او را به خدمت خليفه برد هارون او را تحسين نموده قلم برداشت و بدست خود بجهة او صد هزار مثقال طلا بر خزانه نوشت در اين اثنا حكايت منظر بخاطر منصور رسيد هارون در خشم شده گفت ايمنصور شرم نداشتى كه دروغى چنين بر زبان راندى و آن برات را پاره ساخته برات ديگر صد هزار مثقال نقره توقيع نمود

حكايت : آورده‌اند كه تاجر عراقى بچين رفته در خدمت فغفور تقرب تمام يافت

روزى بتقريبى در مجلس فغفور بر زبان آورد كه در عراق عرب طايريست كه آن را شترمرغ گويند پايش مانند پاى شتر است و غذاى او از آتش است و در وقت فرار از پيش آدمى و غيره بپاى چنان سنگ مىاندازد كه استخوان هركه از عقبش ميرود و قصد او را دارد خرد مىكند فغفور گفت اينمحالست و در خدمت پادشاهان دروغ گفتن بىادبيست و فرمود تا او را از مجلس بيرون كردند بازرگان بعراق عرب رفته و ده شترمرغ گرفته در قفسهاى آهنين كرد و از راه دريا بچين رفت و چون بآنولايت رسيد فغفور را از وصول او اخبار نمودند گفت اين كذاب تا باز چه دروغ آورده گفت مرغ از اين نوع در قفسها كرده باينطرف متوجه گشتم از آن جمله يكى مانده است در قفس دارم كه خان