تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
دينار در ميان آورده مالك گفت ايخواهر تو ميدانى كه من دنيا را سه طلاق داده باشم باز رجوع نتوان كرد .

فصل سوم در مذمت طمع و نكته چند كه لوازم آن صفت مذموم است

روايت كرده‌اند كه چون مثال اجلال داود بتوقيع رفيع « يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض » موشح گشت و مجموع اكابر و اصاغر بنى اسرائيل سر در فرمانش نهادند ، در ايام خلافت عادت او چنان بود كه بهركس ميرسيد از وى سؤال نمود كه سيرت داود با شما چگونه است و از گلبن ملكت او نصيب شما گلست يا خار و از جام انعام او حظ شما طربست يا خمار و خلايق زبان بشكر ميگشودند و اظهار عدالت و تقوى و ورع و مروت او ميكردند تا شبى جبرئيل بر مثال مردى زاهد بر در صومعهء داود ايستاده بود كه داود از صومعه بيرون آمد و چون نظرش بر جبرئيل افتاد بتصور آنكه انسانيست همان سئوالات نمود جبرئيل جواب داد كه داود هم پيغمبر است و هم پادشاه و اوصاف حميدهء او از حد احصا بيرونست اما يك خصلت دارد كه اگر آن نبودى هيچكس با او برابرى نتواند كرد داود فرمود آنكدام خصلت است روح الامين بر زبان راند كه وجه معاش خود را از بيت - المال ميگيرد اگر از كسب دست خود پيدا كردى داود بمحراب عبادت شتافت و به آب چشم و خون دل وضو ساخت و از حضرت عزت استدعا نمود كه الهى انديشهء پيشه‌اى دارم تا از آنباب قوت من مهيا گردد خداوندا صنعتى به من تعليم ده واهب بىمنت زره‌سازى به او تعليم نموده « كقوله تعالى
عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ
الى آخر الآية » چون انبيا از كسب دست قوت خود مهيا ميساخته‌اند بايد كه عقلا اقتدا بايشان نموده از طمع احتراز كنند .
زين بيش آبروى نريزم براى نان * آتش دهم بروح طبيعى بجاى نان خون جگر خورم نخورم نان ناكسان * در خوان جان شوم نشوم آشناى نان زيبق ز چشم آرم و در گوش ريزمش * تا نشنوم ز سفرهء دو نان صلاى نان

حكايت : چون گشتاسب از پدر خشم‌آلود به طرف روم رفت

و محقرى كه همراه داشت باتمام رسيد بيچاره مانده از همت خويش رخصت نيافت كه دست سئوال پيش مردم دارد و چون در ايام طفوليت در قورخانهء پدر ميرفت و نزد شمشيرگران و غيرهم از ارباب صنعت مىنشست و در كار ايشان ملاحظه مينمود بواسطهء حدت ذهن از آن حرفت نصيبى