خورده بمجلس منصور حاضر شد و حكايات غريب بيان نموده در اثناى كلام منصور گفت يابن عباس مشاهده ميكنى كه كرخ بغداد چگونه موضعى دلگشا و محلى فرح - افزاست جوابداد كه يك عيب دارد و آن عيب همين استكه مرا در آنمحله چندان زمين نيست كه قدم در آنجا نهم ربيع گويد من در خشم شدم و بر زبان آوردم كه تو سوگند نخوردى كه امشب از خليفه چيزى نطلبم پسر عباس گفت من چيزى نخواستهام اما حال خود را عرض ميكنم كه خداوند مرا بيروزىترين بندگان دولت امير المؤمنين آفريده است چه از هريك از ملازمان آنحضرت در آنجا سرائى و باغى دارند و من هيچ محلى در آنجا ندارم منصور را از مناظرهء ايشان خنده گرفته گفت پنجاه هزار درم به پسر عباس دهيد تا بجهة خود باغى و سرائى بسازد
حكايت : آوردهاند كه در ديار كرمان پادشاهى بود عالم و عادل
و پسرى داشت عاقل و كامل و چون پسر پانزده ساله شد والى كرمان خواست كه كريمهء از بنات اكابر در سلك ازدواج او كشد و آنفرد را بفريبندهء منتظم گرداند پسر بعرض رسانيد كه تا من حرفهء نياموزم و سفرى نكنم بمصاهرت هيچكس رضا ندهم والى گفت پادشاهان و امرا بحرفه احتياج ندارند بايد كه ايشان شمشيرزدن و اسب تاختن بياموزند و تو در آن مهارت تمام دارى پسر جوابداد كه هميشه دولت در جوى سعادت روان نباشد و دنيا را اعتماد نشايد پدر از كياست پسر و ولد رشيد خود متعجب شده فرمود تا ارباب صنعت صنايع خود را به او نمايند تا هر حرفهايكه بخاطر ملكزاده را خوش آيد بتعليم آن اشتغال نمايد ارباب حرفت در ميدان كرمان مجتمع شده صنايع خود را بر ملكزاده عرض كردند در آنميان حصيربافى به نظر شاهزاده درآمد كه از جرجان بكرمان آمده بود و بمرتبهء آنحرفه را نيكو ميدانست كه مزيدى بر آن متصور نبود شاهزاده قبول آنحرفه نموده بآموختن آن صنعت مشغول شد و باندك روزگارى در آنحرفه ماهر گشت و از پدر اجازت خواست كه سفرى كند چون هرساله حاكم كرمان تحف و هدايا بدار الخلافه ميفرستاد در اينوقت نفايس و غرايب بسيار جمع آورده با پسر ببغداد روان ساخت و چون ملكزاده بدار السلام رسيد با غلامى كه همسال او بود و با يكديگر بزرگ شده بودند گفت چون خليفه از آمدن ما خبر يابد و ما را در موضعى فرود آورند و خلايق از حال ما وقوف يابند ديگر ما را سير بغداد و تماشاى اينديار بفراغبال دست ندهد همان بهتر كه در اين بامداد به شهر رويم و مجموع محلات و باغات آن را تماشا كنيم و بر اين عزيمت به شهر درآمدند ناگاه بدكان طباخى رسيدند