تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
و نادانى

فصل اول در مذمت ارباب حسد فى جيدها حبل من مسد

در خبر است كه حضرت مقدّس نبوى ( ص ) فرمود نعم الهى را اعدا بسيارند گفتند يا رسول اللّه اعادى ايادى حضرت آفريدگار جلت نعمائه كدام قوم باشند فرمود كه اهل حسد و حكما حسد را بآتشى نسبت كرده‌اند هرچه به او دهى بخورد و عاقبت نيست
حسد هرجا كه آتش برفروزد * هم از اول حسودانرا بسوزد

حكايت : آورده‌اند كه نوبتى حضرت رسالت ( ص ) در مسجد نشسته بود

جمعى از مهاجر و انصار در خدمت آنسرور بودند فرمود « سيطلع عليكم من هذا الفج رجل من اهل الجنة » اصحاب منتظر ميبودند كه آنشخصكه اول به مسجد داخل خواهد شد كه خواهد بود ناگاه جوانى از انصار درآمده در ميان ياران بنشست از عبد اللّه بن عمرو عاص مرويستكه چون آنجوان متوجه منزل شد من از عقب او شتافتم و با وى گفتم از پدر آزرده خاطر شده‌ام و اراده دارم كه روزى چند در منزل تو باشم وى گفت :
رواق منظر چشم من آشيانهء تست * كرم نما و فرودآ كه خانه خانهء تست
و من سه شبانه‌روز در منزل او بماندم و عبادتى زياده از او مشاهده ننمودم و بيرون از فرايض طاعتى ديگر به نظر درنياوردم روز سوم با او گفتم كه بين من و پدر آزارى نبوده است و سبب اين زحمت به خدمت تو اين بود كه روزى سيد عالم در حق تو چنين فرمود من خواستم كه افعال و اقوال ترا مشاهده كنم و از اوراد و اذكار تو استكشافى نمايم چون مشاهده كردم زياده اجتهادى نديدم كه تو مفاضات نمائى بيان نماى كه آنكدام فضيلت استكه بدان سبب مستوجب اين فضيلت شدهء جوان گفت هرچه در جريدهء اعمال خود مينگرم جز قصور و نقصان نمىبينم اما كينه هيچ مسلمانى در دل نگرفتم و بهيچكس حسد نبردم

حكايت : روزى حسودى منصور ابو العزيز را كه وزير آل سامان بود گفت

ايخواجه چندين درد سر چرا تحمل ميكنى جواب داد كه درد سر به از درد دل آورده‌اند كه يكى از اصحاب رسول صلى اللّه عليه و إله اين آيت را تكرار مينمود كه
« إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها »
يكى از زنان يهود را بر وى حسد آمده آتش حسد در نهاد او افروخته شد و گفت اين كلمه را بر خلق ظاهر گردانم پس قدرى حلوا بساخت و زهر در آن تعبيه كرده بدان مرد داد و آن مسلمان حلواى يهوديه را گرفته بصحرا رفت ناگاه دو جوان ديد كه ميآمدند و گرد