تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
خوش‌آواز ساعتى در ميان ايشان بنشستم در ميان حريفان مردى عظيم الجثه نشسته در اثناى سخن گفتن لكنتى در زبانش ظاهر گشته چون دورى چند گذشته دماغ حريفان از بخار شراب گرم گشت ساعت فساعت در فصاحت و بلاغت آنشخص مىافزود و فضل و درايت وى متزايد ميگرديد من متعجب شدم چه او در حالت هشيارى بر تكلم قادر نبود و بعداز آنكه چندين شراب خورد و مجموع حريفان مست شدند اين فصاحت از كجا روى نمود پس از حال او سئوال نمودم گفتند او عبد اللّه غميست كه كيفيت هرگز او را مست نمى - سازد بلكه از خوردن شراب بسيار شعور وى زياده ميگردد و چون دو رطل شراب بخورد هيچكس در مباحثه و مناظره بر او غالب نيايد و بعضى از علما و حكما اختلاف طبايع را از اختلاف صور معلوم كرده‌اند از آن جمله گفته‌اند هر مرديكه كوتاه‌قد باشد بيداد - گر و ستم‌پيشه و مكار و غدار بود آورده‌اند كه نوبتى مردى كوتاه‌بالا به حضرت نوشيروان دادخواست و بر زبان آورد كه شخصى بر من ستم كرده و در حق من تعدى بينهايت روا داشته كسرى گفت دروغ ميگوئى هيچكس بر كوتاه‌قامتان ستم نتواند كرد چه ايشان بغايت مفتن و مزورند آنشخص گفت اى پادشاه آنكسكه بر من ستم كرده از من كوتاه‌تر است چون مشخص كردند آنمرد ظالم كه بر آنشخص ظلم كرده بود از او كوتاه بالاتر بود و اين قسم از نوادر طبيعت آدميست و النادر كالمعدوم يكى از ندماى آل سامان گفت من از اختلاف طبايع آدميان آن مشاهده كرده‌ام كه عقل در آن حيران ماند از آن جمله يكى آنست كه تاش حاجب بزرگ امير اسماعيل بود و او را پدر امير اسماعيل خريده بود و بزرگ كرده روزى اين تاش ببازار صرافان بخارا ميگذشت مردى صراف غلام خود را آواز داد كه اى تاش حاجب فرمود تا آنمرد را حبس كردند و مصادره فرمود گفت مراد تو استخفاف من بود آنمرد در استخلاص خود به من توسل طلبيد من در خدمت امير عادل عرضه داشتم كه نوبتى عبد العزيز بن مروان كه والى مصر بود روزى به طرفى ميرفت شنيد كه مردى پسر خود را آواز ميداد كه يا عبد العزيز امير را نظر بر آنمرد افتاد فرمود تا هزار درم به او دادند تا آن پسر را تربيت نمايد و آنخبر در مصر فاش شد و اكثر اولاد ذكور خود را كه در آنسال از ايشان تولد نمود عبد العزيز نام نهادند صراف بيش از اين جريمه ندارد كه حاجب او را بتعذيب مبتلا گردانيده و تفاوت بيش از اين نيست كه عبد العزيز از صناديد