در آنباب با او استشاره كردند ابو الحسن در جواب نوشت كه وزارت منصبى خطير است و نظام ملك و فراغ سپاهى و رعيت منوط و مربوط بتدبير صايب وزير است و عبد اللّه در اينخاندان حقوق خدمت فراوان دارد ابو الحسن عتبى اگرچه مردى كامل و فاضل است اما جوانست و بتجربهء روزگار مهذب نگشته است اگر آن شغل هم بعبد اللّه مقرر دارند بصواب اقرب خواهد بود و چون جواب ابو الحسن سيمجور بامير نوح رسيد بر رأى خويش استبداد نموده امر وزارت را بابو الحسن عتبى مفوض داشت و ابو الحسن در حلوعقد و قبض و بسط و رتق و فتق مهمات مراد خويش در پيش گرفت و بسبب آنچه شنيده بود كه ابو الحسن دربارهء او چه اشارت كرده شبوروز بمثالب و مساوى ابو الحسن سيمجور ، زبان ميگشود و تزويرات ميپرداخت تا كار به جائى رسيد كه امير نوح سيمجور را از امارت خراسان عزل نموده و آنمنصب را بحسام الدوله تاش داد و حسام الدوله غلام پدر ابو الحسن عتبى جعفر بن عيسى بود و جعفر بن عيسى او را بر سبيل پيشكش بامير منصور بن نوح داده و ابو الحسن عتبى نامهء مشعر بر عزل سيمجور نوشته سخنان درشت در او درج كرد و باحمد فارس داده بخراسان فرستاد چون احمد به نيشابور رسيد در روزيكه ابو الحسن سيمجور در ديوان مظالم نشسته جميع معارف و اكابر خراسان حاضر بودند بر بلندى رفته نامه را بخواند سيمجور از استماع اين كلمات متأثر شده گفت ما را ضرور نيست كه تحمل سفاهت عتبى كنيم و احتياجى بمطاوعت آل سامان نداريم من امير و پسرم سپهسالار و اين كار بما اولىتر است كه مردان كار و خزاين بسيار داريم و فرمود تا احمد فارس را گرفته محبوس گردانيدند و نماز ديگر از آن حركت پشيمان شده صاحب اخبار را طلبيده گفت قضيهء امروز را نوشتى گفت بلى صباح قاصد روانه شد گفت اكنون بنويس كه ابو الحسن ميگويد من بندهء ايندولت و پروردهء اين خاندانم و بساحل حيات رسيدهام و در اينوقت خلاف از من نميآيد اما بايستى كه حرمت ما نگاه دارند و احمد را بفرمايند تا آنمكتوب را در خلوت بر من خوانند تا موجب خجالت من نگردد و صاحب بريد بر اينجمله نامهء در قلم آورده سيمجور نيز عرضه داشتى قلمى نموده احمد فارس را طلبيده گفت بايستى كه ادب مرا رعايت نمائى و در ميان خلايق مرا خجل نسازى من گرفتم كه ترا برسالت فرستادند تو از موسى بهتر نيستى و من از فرعون بدتر نيستم كه خداوند جل جلاله در حين ارسال موسى
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 589
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٥٨٩