تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
با او خطاب فرمود كه با فرعون نرم سخن گوى احمد گفت اى امير « المأمور معذور » و مرا در اينباب معذور دار كه مأمور بودم ابو الحسن او را تشريفات داده به بخارا فرستاد و معذرت سيمجور عز قبول يافته فرمان شد كه بسيستان رود كه آنولايت را باقطاع او مقرر دارند ابو الحسن از نيشابور به نيمروز رفته چون اينخبر به صاحب عباد رسيد گفت در خراسان زلزلهء شد كه هيچكس او را فرونتواند نشاند و بعداز آندولت بنى سامان روى در انحطاط نهاده روزبروز در تنزل بود تا بالكليه دولت از خاندان ايشان انتقال يافت و اينهمه از سبب آنبود كه امير نوح رأى صائب پير كار ديده را وزنى ننهاد و به آن التفات ننمود .

حكايت : آورده‌اند كه چون ابو جعفر بناى بغداد نهاد

و قصد آنكرد كه عمارت كسرى را خراب ساخته مصالح آنعمارت را به آنجا نقل نمايد در اين باب با وزير خود ابو ايوب قوريانى مشورت نمود وزير گفت رأى خليفه صوابست و ابو جعفر خواستكه با خالد برمك در اين امر مشورت نمايد خالد را طلبيده از رأى صايب استطلاع نمود خالد گفت اينعمارت معجز حضرت رسالت است تا خلايق بدانند كه قوت دين محمدى صلى اللّه عليه و إله در آنمرتبه بوده كه امت آنحضرت بر خداوندان اينعمارت استيلا يافته ديگر چندان زر در كندن و نقل كردن مصالح آن صرف شود كه بمصالح جديد مصروف توان داشت ابو جعفر اينسخن را بابو ايوب وزير گفته ابو ايوب گفت او تعصب مجوس مىكند و نسب او مقتضى دينست منصور باشارهء وزير شروع در تخريب عمارت كسرى كرده چون ملاحظه نمود كه آنچه صرف مىكند در كندن و نقل نمودن مصالح زياده از آنست كه بمصالح جديد مصروف ميگردد خواستكه ترك آن كند بارديگر خالد را گفت بجهة آنكه رأى صائب تو بر من ظاهر شد ترك تخريب عمارت كسرى كردم خالد گفت اى امير چون در تخريب شروع كردى اگر مجموع خزاين تو در آن صرف شود ترك آن مكن چه مردم خواهند گفت پادشاهى عمارتى ساخته خليفهء آن را ويران نتوانست كرد

حكايت : آورده‌اند كه فضل بن سهل وزير مأمون اگرچه بزيور فضل و كفايت آراسته بود

ليكن يك عيب داشتكه بغايت مستبعد مينمود و عاقبت خود را بسبب لجوج بباد داد از آن جمله روزى مأمون بر بام كاخى رفته جمعى از خواص در خدمت او ايستاده بودند ناگاه گردى برخاست و سوارى بسيار پيدا شد مامون پرسيد كه لشكر بچه‌سبب سوار شده‌اند گفتند كوكبهء وزير است كه بدرگاه