تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
اعدا نمىتوانستم نمود دلال گويد چون اينسخن شنيدم گفتم آفريدگار جل شأنه بسبب حسن اعتقاد تو بعضى از اموال تو ظاهر سازد گفت چگونه گفتم هفت سال پيش بر كنار دجله چنين هميانى يافتم كه هزار دينار در آن بود و آن وجه برسم امانت تصرف كردم اكنون آنوجه نزد منست آن را بستان و در مصالح خود صرف كن تاجر گفت آن هميان كه ظرف آنزر بوده بجايست گفتم آرى گفت آن را حاضر ساز من آن هميانرا به خدمت آوردم آن را برگردانيد و بشكافت و از آن هميان قطعهء ياقوت رمانى بيرون آورد كه از شعاع آن خانه روشن شد و چون نظرش بر آن افتاد بيهوش گشته به سجده افتاد و خداوند جل ذكره را شكر گفت و من آنهزار دينار را به خدمت او آوردم گفت اينوجه حق تست جهد بسيار كردم از آن جمله سيصد دينار به جهت مخارج راه برداشت و باقى به من بخشيد و رو بمسكن خود نهاده اهل شهر را جمعكرده با ايشان به خدمت امير رفته ياقوترا تسليم كرد و اكابر ديار امير را بر رد اموال ترغيب نمودند امير اسبابرا بالتمام بوى داد .
جهان بستاند و عارى ندارد * بجز دادوستد كارى ندارد

حكايت : آورده‌اند كه يكى از معارف تجار قصد زيارت كعبه نموده

به مكه معظمه توجه نمود بجهة اخراجات مبلغى زر معين ساخته جوهرى نفيس كه قيمت آن سى هزار درهم بود در آن كيسه گذاشته بر ميان بست و در مرحلهء از مراحل به قضاى حاجت رفت ميانش گشوده گشته بيفتاد چون تاجر از آنكار فارغ شد از زر فراموش نموده برفت چون مسافتى قطع كرد گذاشتن هميان زر بخاطرش رسيد مراجعت نمود اما اثرى نيافت و چون ديگر اموال در تصرف داشت او را چندان تفاوت نكرد و چون حج اسلام گذارد به وطن اصلى معاودت نمود انواع محن روى بوى آورده بخت برگشت هر تير تدبير كه ميگشود خطا ميشد و هر داد كه ميزد باعث خسران ميگشت .
مجو نقش مراد از طاس چرخ و مهره انجم * كه هرگز كعبتين نامرادان راست ننشيند
و كار به جائى رسيد كه رطب و يابس اموال او تلف شده مبلغى وام بر ذمهء او مجتمع گشت از خوف غرما و شماتت اعدا وطن اصلى خود گذاشته باعيال و اطفال روى بغربت نهاد نه مقصدى معين داشت و نه راحله‌اى مهيا و نه زادى پيدا بالجمله مراحل و منازل قطع ميكرد تا بديهى نزول نمود اتفاقا فصل زمستان بود و پشت زمين از شدت ز مهرير جوشن -