تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
مراجعت ارزانى داشت

حكايت : احمد بن ابى خالد احول گويد كه از پدر خود شنيدم

كه گفت در ايام ماضى من و ابو عبد اللّه كه وزير مهدى بود و ابو ايوب با يكديگر مصادقت داشتيم و ابو عبد اللّه در علم و فضيلت و انشاء فصاحت درجه كمال داشت روزى با او گفتم كه مخايل دولت و اقبال در ناصيه تو مشاهده مينمايم زود باشد كه بدولت بلند و بمرتبه ارجمند فايز گردى با ما عهدى در ميان آور كه اگر چنين صورتى دست دهد مرا ضايع نگذارى گفت اگر روزى مرا دولتى روى نمايد ابو خالد را نايب خود گردانم و ابو ايوبرا هر شغليكه بايد بوى تفويض كنم ابو ايوب گفت اگر روزى آيد مرا عامل مصر سازيد آنشرط كه هفت سال مرا بجهة مصادره و حساب صداع ندهى و بدينجمله عهد كرده بعد از مدتى در بغداد قحطى عظيم روى نمود ثعلبة بن قيس فرمود تا خلايق باستسقاء بيرون روند و از او التماس نمود كه مجموع بدعا اشتغال نمايند و چون خلايق دعا كردند حق سبحانه و تعالى بارانى فرستاد كه آب مانند دجله در صحرا روانشد و قحط و غلا برخص و وسعت مبدل گشت ثعلبه دبير را فرمود تا در اين باب نامه بخليفه نويسد چون نامه تمام شد ثعلبه گفت كسى ميخواهم كه فصيح‌تر و بليغ‌تر از اين نامه نويسد او را بابو عبد اللّه دلالت كردند و گفتند اگرچه بسال خوردست اما بعلم بزرگست ثعلبه ابو عبد اللّه را بانشاء آن نامه امر كرد بعد از اتمام نامه ثعلبه بر زبان آورد و زبان بتحسين ابو عبد اللّه گشوده آن نامه را به خدمت خليفه فرستاد و چون بصالح بن على كه وزير خليفه بود رسيد گفت اينمكتوب در غايت فصاحت و بلاغت انشاى كيست گفتند جوانى خورد سالست صالح قاصدى فرستاده ابو عبد اللّه را طلب نمود و منشى خود گردانيد روزى مكتوبى از ديوان وزارت نوشته بود بعرض ابو جعفر منصور رسيد گفت مكتوبات ديوان صالح هميشه پريشان و مشوش ميبود اكنون بر خلاف آن مشاهده ميرود گفتند قبل از اين‌چنين بود كه امير ميفرمايد اكنون جوانى به خدمت وزير آمده است و اين مكتوبات انشاى اوست منصور ابو عبد اللّه را طلبيده وزير مهدى ساخت و چون امر خلافت بمهدى رسيد منصب وزارت خود را بابو عبد اللّه مفوض داشت و در زمان وزارت بوعده‌اى كه كرده بود وفا نموده ابو خالد را وزير خود گردانيد و ابو ايوب را حاكم مصر ساخت .