تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
داشتم كه مدتها بود كه از من گمشده بود اكنون او را بدست آورده‌ام براى او قصرى رفيع مهيا سازيد و چون امير در بلخ فرودآمد زن بياع را در قصريكه از باغ جنان نشان ميداد فرودآورده هرروز پيش او ميرفت و در امور ملكى با او مشورت مينمود و كنيزكان و خدم در خدمت او بازداشته دست او را در جميع امور مطلق گردانيد و بعداز اندك روزگار مهم دلال روى در تراجع نهاد روز دولت او تيره و چشم بخشش خيره ماند وام بسيار بر ذمت او مجتمع شد لاجرم بناكام املاك و اسباب خود را فروخته از بغداد متوجه خراسان شد و چون ببلخ رسيد با خود گفتكه شايد امير وفاى عهد منظور دارد لاجرم روزى چند به خدمت نه‌پيوست اتفاقا وقتى امير به شكار ميرفت در بازار نظرش به بياع افتاده او را بشناخت و از حال او استفسار نمود و در تعظيم و تكريم او مبالغه تمامكرده او را بقصر سلطنت فرستاد و گفت اگر تمام مملكت خود به تو دهم از عهدهء جوانمردى تو بيرون نتوانم آمد روز ديگر بياع را طلبيده شغلى خطير به او تفويض نمود و در مدتى اندك مالى بسيار بدست بياع آمد روزى امير با او گفت كه ما ارادهء آن داريم كه خواهر خود را در سلك ازدواج تو كنيم بياع قبول نموده چون مهم عقد صورت يافت بياع بحرم عروس شتافته عروس او را استقبال نموده گستاخ‌وار او را در كنار گرفت بياع حيران بماند از سبب آشنائى پرسيد جوابداد كه من يار قديم توام و آنچه ميان او و امير گذشته بود تقرير كرد روزى امير از بياع سئوال كرد كه هيچ آرزوئى دارى گفت آرى ميخواهم كه به وطن خود روم تا مردم احسان امير را در شان من مشاهده فرمايند امير كس نزد بياع فرستاده تا مجموع ضياع و عقار بياع را خريدارى نموده بجهة او مهيا ساختند آنگاه او را با جمعيت تمام ببغداد گسيل كرد
چنين كنند بزرگان چه كرد بايد كار

حكايت : آورده‌اند كه در خراسان پسر مردى از مريدان بكر بن فضل كه از مشايخ كبار بود

در ماه رمضان ازاله بكارت دخترى نموده حاكم بر اين قضيه اطلاع يافته آنپسر را حبسكرد آن شخص به خدمت شيخ رفته التماس نمود كه پسر مرا نزد امير شفاعت فرماى شيخ جوابداد كه اين گناهى عظيم است چه زنا در ماه رمضان امرى بزرگست من اين گناه را شفاعت نتوانم نمود و اين سخن لايق من نيست مرد صفحهء كاغذ را پيش برده گفت بجهة من شفاعت نامه نزد مالك دوزخ نويس تا مرا در دوزخ عذاب نكند شيخ گفت برات من نزد مالك