تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠

فصل چهارم از جزو پنجم در اصلاح ذات البين و احتراز از قطع صلهء رحم

در تاريخ آل عباس مذكور است كه جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام فرمود كه چون ابراهيم بن عبد اللّه بن حسن بن امام حسين عليه السّلام در محاربه ابو جعفر كشته شد ما را از مدينه بكوفه آوردند و هيچ بالغى را از ما در مدينه نگذاشتند روزى ربيع حاجب گفت دو خردمند از شما نزد خليفه رويد من با حسن بن زيد نزد منصور رفتيم او را در غضب ديديم پس روى به من آورده گفت تو غيب ميدانى گفتم غيب نداند جز خداى گفت توئيكه از عراق و خراسان خراج بنزد تو ميآورند گفتم چون حاكم مسلمانان توئى بجهة چه خراج نزد من آورند گفت من عزم كرده‌ام كه سراها و بساتين شما را خراب گردانم و راههاى شما را بسته گردانم تا هيچكس از اهل عراق و حجاز بشما راه نيابد كه فساد شما از ايشانست گفتم آفريدگار جل ذكره سليمان عليه السّلام را نعمت داد و شكر گفت و ايوب را درد داد و صبر كرد و برادران يوسف يوسف را جفا كردند او نيكى عوض كرد و خليفه در جميع امور اقتدا بانبيا و اصفيا دارد چون اين كلمات گفتم منصور تبسم نموده گفت مهتر قوم مانند تو مردى بايد آنگاه گفت از علويان عفو كردم و جرايم اهل بصره را بخشيدم و آن حديث كه در باب صلهء رحم روايتكردى تقرير نماى گفتم حديث نمود مرا پدرم از پدرش و از جدش على مرتضى كه رسول اللّه فرمود كه صلهء رحم سراها آبادان كند و عمرها دراز گرداند و آبادكنندگانرا بسيار گرداند اگر چه كافر باشند گفت آنحديث ديگر بود گفتم روايتكرد باسناد پدرم از رسول اللّه ص كه فرمود خويشى معلق است از عرش و ندا مىكند كه الهى هركه مرا پيوندد با او پيوند و هركه مرا نه‌پيوندد با وى قطع كن گفت اينحديث نيست گفت روايت كرد پدرم باسناد كه سيد عالم فرمود يكى از پادشاهانرا سه سال عمر مانده بود و بجهة آنكه در صلهء رحم مبالغه نمود خداوند جل ذكره در عمر او بركت فرمود

حكايت : از قاضى سوار كه سوار مضمار فضل بود روايت كرده‌اند

كه گفت نوبتى قبضى در طبيعت من حادث شد و غمى بيرون از حد بر من استيلا يافت
غم مى نزند با قدم ما قدمى * سبحان اللّه زهى وفادار غمى
و بسبب اطفاء نايرهء اندوه روزى سوار شدم و بىآنكه مقصدى معين داشته باشم