تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
مينمود و كثرت خدم و حشم خود را بيان ميفرمود و از خوان احسان خود او را محظوظ و بهره‌مند ميگردانيد تا دوستى و مودت استحكام يافت روزى دلال از امير استفسار نمود كه باعث بتوقف امير در بغداد چيست امير گفت قصهء من دراز است دلال مبالغه و الحاح نموده امير حديث عشق خود در ميان نهاد دلال دانست كه زن او بوده استكه اين فتنه انگيخته و اين خار بلا در راه او ريخته گفت ايها الامير من آنزن را ميشناسم و عنقريب بانتظام كار ميپردازم و ترا به مقصود ميرسانم پس به خانه آمده زنرا طلاق داد و زن هرچند اضطراب مينمود كه موجب جدائى چيست سود نداشت و صورت حال با زن گفته تضرع بسيار كرد تا زن رضا داد و چون عده منقضى شد امير را اخبار نمود كه مطلوب تو در دام افتاد و اكنون تجسس فرماى تا او را بنكاه خود درآورى امير اين بشارت بشنيد نزديك بود كه از فرح مفرط مرغ روحش قفس غالب درهم شكند شعر :
ترسم كه ز خوشحالى بسيار بميرم * با من سخن وصل بيكبار مگوئيد
بعداز انعقاد عقد امير در شب وصال بحجرهء عروس رفته خواست كه از گلزار وصالش گلى چيند و از كوثر دهانش آبى بر آتش عشق زند معشوقه آغاز گريه و زارى كرد امير بر زبان آورد كه اى آرزوى دل و اى بيوفاى پيمان گسل مدتهاست كه از هواى جمال تو از ملك و دولت دورمانده‌ام و در كنج محنت با هزار مشقت نشسته و اكنون دولت وصال ميسر شده موجب اين گريه چيست شعر :
مرا چشمى تو چون خندان نشينم * كه چشم خويش را در گريه بينم
آن دلارام سيم‌اندام بر زبان آورد كه گريهء من از براى آنست كه مرا از يارى كه از هفت سالگى در كنار او پرورده شده‌ام جدا كردى امير پرسيد كه شوهر تو كه بود جواب داد كه فلان دلال امير از استماع اين سخن پريشان‌دل و منفعل شده گفت اينمرد كارى كرده كه هيچ آفريدهء بر آن اقدام ننموده و اكنون من از سر شهوت‌پرستى برخاسته اين زنا شوهرى به خواهر برادرى مبدل ساختم كه « ما للحب الا لحبيب الاول » يعنى اگر چه خدمت مغتنم است اما حبيب اول محبوب‌تر است امير بياع را گفت هرچند دست امكان از پاداش احسان تو قاصر است اما اگر بخراسان آئى در آنچه ممكن باشد ترا خدمتى كنم و محملى ترتيب داده آنزنرا بخراسان برد و چون خبر وصول او بخراسان رسيد امرا و اعيان باستقبال او مبادرت نمودند امير فرمود كه خواهرى