تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
داشت مأمون قبول نموده خال خود رجان بن ضحاك را باحضار حضرت امام رضا عليه السّلام ارسال داشت بطريقى كه در ذكر ائمهء اثنى عشر نگاشته قلم بيان گشت با آنحضرت بيعت نموده رايات و البسهء اسود را باعلام و لباس خضرا تبديل كرد و جمعى از غلات شيعهء عباسيه در بغداد بابراهيم بن مهدى بيعت كرده از مأمون بدين‌سبب متفرق گشتند و حسودان از اطراف و جوانب درآمده كيدها ساختند و سخن فضل بن سهل را بسمع مأمون رسانيدند و گفتند غرض فضل بن سهل از اين مصالحه خليفه نبود بل ارادهء او اينستكه ملك و دولت از دودمان بنى عباس انتقال نمايد و از اين مقوله چندان گفتند كه مامون از بيعت امام هشتم پشيمان شده بجهة دفع فتنه ابراهيم متوجه بغداد گرديد چون بسرخس رسيد بقتل فضل بر سبيل خفيه فرمانداد چنان كه گذشت .
گر زيان زبان تو وارستى * تيغ را با سرت چكارستى تيغ را چون به قصد جان كردند * راست بر صورت زبان كردند
حكايت احمد بن ابو خالد گويد قبل از تصدى امر خلافت نديم مأمون بودم روزى مجلس را آراسته بود و جمعى از ندما آنجا حاضر بودند ابراهيم بن مهدى اين بيت بر زبان راند :
و احيا لكم و اجلووا سلاحكم * و اشمروانها اليوم من غلبا
يعنى اسبان خود را بگردانيد و سلاحها نيكو داريد كه امروز آنكسى استكه غلبه كند چون مأمون اين بيت استماع نمود در غضب شده از مجلس برخاست بعداز لحظهء مرا طلب نمود من لباس منادمت بيرون كرده جامهء خدمت پوشيدم و به خدمت شتافتم مأمونرا ديدم بر بالشى نشسته اسحق و ابراهيم بن مهدى پيش او به زانو درآمد مأمون ابراهيم را مخاطب ساخت گفت ترا چه‌چيز برآنداشتكه بر من خروج كردى و خود را مستحق خلافت دانستى ابراهيم گفت حال از دو بيرون نيست يا مرا ديوانه ميدانى يا عاقل تصور ميكنى اگر ديوانه‌ام افعال و اقوال مجانين را اعتبارى نباشد و ايشان را بر قولى و فعلى ملامت نكنند و اگر ميدانيكه از عقل نصيبى دارم آنچه بر زبان بنده ميرود اميدوارم كه سبب خلاص من گردد و بر رأى انور معلوم استكه در عدت و شوكت و كثرت گنج و لشكر هيچكس بمحمد امين برابرى نتوانست كرد و چون من معاينه ديدم كه او بواسطه كمال اقبال خليفه مستاصل گرديد و معذلك من مردى عاقلم چگونه هوس
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 552 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )