قايم شد فضل بن سهل وزير مأمون تدبيرهاى صايب و افكار مناسب و ثبات عزم و كفايت حزم چنان كرد كه امين بر مأمون غالب آمده بر سرير خلافت نشست و اگر چه فضل از كفات جهان و فضلاى زمان بود اما كميت زبانش گاهى اختيار از قبضه اصطبار او ميگرفت و راز دل با دوست و دشمن تقرير ميكرد و اينمعنى نزد ارباب خرد ناپسنديده و نكوهيده است
زبان سرخ سر سبز ميدهد برباد * خموش باش كه سربرسر زبان نكنى
بالجمله چون مأمون در امر سلطنت استقلال يافت فضل در مجالس ميگفت كه آنچه من كردم مگر ابو مسلم مروزيرا ميسر شده باشد كه او باصابت رأى و حسن تدبير دولت از خاندان بنى عبد الشمس بدودمان بنى عباس نقل نمود روزى در اثناى تقرير اين سخن شخصى گفت ايها الوزير ابو مسلم خلافت را از قبيلهاى كه مدتها زمام مهام جمهور در قبضه اقتدار ايشان بود و خلايق گردن طاعت بر احكام ايشان نهاده بودند بقبيلهاى نقل فرمود كه در غايت بىاعتبارى بودند و آنچه تو كردى همين بيش نبود كه امين و مأمون دو برادر بودند و مأمون بعد از او وليعهد بود وصيت عدالت و سخاوت و علم و فضيلت او باستماع حشم رسيده بود لاجرم ايشانرا در اين باب مضايقه نبود كه اين مخلوع شود و مامون خليفه گردد اكنون اين قضيه بحكايت ابو مسلم چه نسبت دارد و از استماع اين سخن عنان تمالك و تماسك از دست فضل رفته بر زبان آورد كه من چنان كنم كه خلافت از دودمانى بدودمانى منتقل گردد پس با مامون گفت كه بر راى انور امير مخفى نيست كه خلافت رسول صلى اللّه عليه و إله بحسب نفس الامر حق على بن ابيطالب عليه السّلام بود امروز از فرزندان رسول ( ص ) هيچكس از على بن موسى الرضا افضل نيست اگر امير با او بيعت كند و حق به مستحق سپارد سعادت دنيا و آخرت او را حاصل آيد چه در دنيا ملك و پادشاهى او برقرار بماند و بواسطهء احقاق اين حق ذكر جميل يادگار گذارد و در آخرت به ثواب جزيل و خشنودى رسول جليل برخوردارى يابد ديگر آنكه در شهرى از شهرهاى عراق و شام و يمن و حجاز يكى از علويان ظهور نموده و دعوى خلافت مىكند و دفع اين نايره بغايت مشكلست ليكن چون خليفه با على بن موسى الرضا بيعت نمايد مجموع سادات بتقديم اين بزرگوار رضا داده ترك فتنه انگيزى كنند و چون اين سخنان بحسب خارج و نفس الامر حقيقت تمام