تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
ز نور قبهء زرين آينه تمثال * زمين تفته فروپوشد آهنين سر بال فروغ چتر سپهرى بيك درخشيدن * فروغ زلزله اندر زند بكاه زوال درر چو لاله شود لعل در دهانصدف * چو آب موج زند سين در مسام جبال
و تا بوقت زوال توقف نموده و فرود آمده روان شد منجمان گفتند كه اكنون طالع وقت بمرتبهء نيكو گشته كه ركاب سعادت او بهرجا كه توجه نمايد فتح و ظفر او را دو اسبه اقبال نمايد :
آن را كه بود سابقهء لطف خداوند * گو انجم و افلاك مكن كارگذارى طوبى كه خورد آب ز سرچشمه كوثر * فارغ بود از تربيت ابر بهارى
يكى از ندما پرسيد كه سبب توقف پادشاه در اين هواى گرم و آفتاب چه بود يعقوب فرمود كه من متوجه امرى عظيم شده‌ام كه تكاهل و تكاسل موجب اختلال مطلوبست خواستم كه نفس خود را امتحان كنم كه تاب محبت دارد يا نه .

فصل دوم در فضيلت خاموشى عجل و رجحان نطق بوقت

در كتب حكماى هند آورده‌اند كه شبى دزدى بطلب مالى بيرون آمده بهرطرف ميرفت تا چيزى بچنگ آورد گذار او بر كارگاه ديبابافى افتاد كه ديباى زربفت او را جز راى ديگر كسى نميتوانست خريد چه بغايت نفيس و گرانبها بود راى فرموده بود كه در آنشب تا استاد جامه را تمام نكند نرود دزد با خود گفت ساعتى توقف نمايم چون ديباباف بخوابد جامه را بدست آورم پس از راه روزن بدرون كارگاه آمده در گوشهء مخفى بنشست و ديباباف هرگاه كه تارى پيوستى گفتى اى زبان ميخواهم كه دست از من بدارى و سر مرا بباد ندهى همه‌شب با زبان در مخاطبه بود و دزد فرصت ميجست تا كى استاد بخواب رود تا او جامه ببرد چون استاد ديبار را تمام كرده فروگرفت و در پيچيد طلايع صبح صادق از افق مشرق روى نمود و جهان ظلمانى نورانى گشته دزد از كارخانه بيرون آمده بر كوچه بنشست و استاد جامه را برداشته متوجه بارگاه راى شد و دزد در عقب او روان شد تا مشاهده نمايد كه پادشاه جامه را به چند خواهد خريد و تيغ زبان استاد چه جوهر ظاهر خواهد ساخت چون استاد پيش تخت راى رفته جامه عرضكرد راى تحسين نموده در نقوش غريب و صور بديع آن نگران مانده از استاد سؤال نمود كه اين ديبا بجهة