گفت « صدق رسول اللّه صلى اللّه عليه و إله من صدق منجمافقد كذب ما انزل اللّه على محمد » و فرمانداد تا هركه اسب ابلق داشته باشد همراه او بيايد گويند كه عدد ابلق سواران سپاه بهشتاد هزار رسيد در فصل زمستانكه زمين و هوا روئين گشته شدت سرما بمرتبهء بود كه نفس در گلو فسردى و آب دهن ببستى .
از برف پرعصارهء چينى است كوهسار * وز يخ پر از كتارهء هنديست ناودان
بر روى حوض حوضك سيمين نهاده باد * يا كوزهء نبات برون زد ز ناودان
روئين شد است چون تن اسفنديار خاك * يا همچو رستم است بزه باد را كمان
نشگفت اگر ز شدت سرما به اختيار * مرغان بسوى باد زن آيند آشيان
بمحاصره و محاربه اشتغال نمودند روزى معتصم از خيمه بيرون آمده لشكر را ديد ايستادهاند هيچكس از ايشان بر محاربه اقدام نمىنمايد پرسيد كه سبب چيست كه از شما هييچكس تيراندازى نميكند گفتند ايخليفه از برودت هوا بيم آنست كه روح در بدن بيفسرد و دست را ياراى آن نمانده معتصم بر در خيمه نشسته كمانرا طلبيد و بدست خود دويست كمانرا بزه كرد و چون سپاهيان كمال جد و اجتهاد خليفه را ديدند بيكبار هجوم نموده بر قلعه دويدند و از شش جهة درآمده با روى قلعه را همچون پرويزن سوراخ سوراخ كردند و حصار را نيز به تسخير آوردند و خليفه بر سر چاهيكه محبس آنزن بود رفته او را بيرون آورده و منجمانرا معاتب ساخت .
گر ستاره سعادتى دادى * كيقباد از منجمى زادى
حكايت : آوردهاند كه چون مهم يعقوب ليث روى در ترقى نهاده
روزبروز آثار دولت و اقبال بر صفحات احوال او ظاهرتر ميشد و ساعتبساعت مملكت او سمت فسحت مىپذيرفت تا مجموع ديار خراسانرا در حوزهء تصرف درآورده عزيمت تسخير رى از خاطرش سربرزد كه روزى عزيمت رحلت تصميم داده بامدادبگاه كوس رحيل كوفته سپاه بر درگاه مجتمع گشتند يعقوب دو زره پوشيده مكمل و مسلح بر بام قصر برآمد و منجمان گفتند كه اگر در اين بامداد روانه شود البته منهزم بازگردد چه ساعتى بسيار منحوس است و يعقوب بر بام رفته در آفتاب مرداد بايستاد و هواى سيستان در آن فصل بمرتبهء بود كه سنكريزه در صحن زمين اخكر ميگرديد و لعل در صميم كان آب مىشد :