تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
و اوضاع پسر كرده نامهء به او نوشت مضمون آنكه بسمع ما رسيده كه آنفرزند گاهى زره از تن بيرون مىكند و در شب در يك مقام بيك منوال ميخسبد با آنكه هنوز بعضى از ولايات نامضبوط مانده و بحوزهء تصرف او درنيامده معلوم او باشد كه خلايق بر دو قسمست قسمى پادشاهانند كه حظ ايشان عز الملك است و قسمى ديگر رعايايند كه حظ ايشان در استراحت است و ايندو چيز يك كس را ميسر نميگردد و شكوه سلطنت بارتكاب مشقت يار است و امن و استراحت با خمول ذكر و عدم اعتبار است :
ملك و دولت نصيب كاهل نيست * عز و رفعت قرين جاهل نيست

حكايت : آورده‌اند كه روزى ابو جعفر منصور در وقت نماز پيشين استراحت نموده بود

و غلامى بر در خانه نشسته مردم را از دخول مانع ميآمد در اين اثنا ربيع خادم رسيده مكتوبى در دست غلام داد گفت خليفه را بيدار كن كه مهمى دارم غلام جوابداد كه خليفه در خوابست و اين زمان استراحت اوست من او را بيدار نتوانم كرد ربيع بانك بر او زد كه زود باش در بگشاى كه مهمى عظيم درپيش آمده كه مجال تاخير نيست منصور از آواز ربيع بيدار شده او را طلب نمود ربيع گفت صاحب بريد كوفى مكتوبى نوشته كه خلايق با احمد بن عبد اللّه علوى بيعت كرده خروج نمودند به زودى در اطفاء اين نايره سعى بايد كرد كه مبادا بالا گيرد و جهانرا فراگيرد منصور گفت همين لحظه سپاهيرا فرما تا از شهر بيرون روند كه اينك من زره پوشيده سوار خواهم شد و همانروز بيرون آمده نماز شام در نهر صرصر فرودآمده و لحظهء آرام گرفته اسبان را جو دادند و باز سوار گشته روز ديگر چاشتگاه بكوفه رسيده آن مملكت را ضبط كرد و اگر در آن امر تأخيرى نمودى تدارك آن به سهولت دست ندادى

حكايت : آورده‌اند كه وقتى از غلام شرابدار امير اسمعيل خيانتى سر زده

از پادشاه خائف شد دو غلام ركابدار را فريفته مصحوب خود گردانيد و از جيحون گذشته بجانب جرجان شتافت هرسه به خدمت محمد بن هارون ارسال داشت مضمون كه از قبل امير اسمعيل حاكم استراباد بود پيوستند و صاحب بريد اين خبر را ارسال داشت چون امير از مقر غلامان خبر يافت مثالى بمحمد بن هارون ارسال داشت مضمون آنكه غلامانرا مضبوط ساخته با معتمدى بدرگاه فرستد امير محمد جوابداد كه عادت اهل مروت نباشد كه زنهار را بدست خصم سپارند امير نوبتى ديگر در اينباب نامه نوشت محمد بن هارون همانجواب داد امير
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 545 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )