تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
اسماعيل از اين جواب غضبناك شده همانلحظه فرمود تا سپاه بجانب استراباد حركت نمايند و چون محمد بن هارون از توجه امير اسماعيل خبر يافت دانستكه پشه ضعيف نهاد در مقابل تندباد نتواند ايستاد لاجرم از جرجان بآمل شتافت و امير اسمعيل بجرجان رسيد رحل اقامت انداخت و در آنجا عمارتى عالى بنا نهاد و يكى از امراى خود را بطلب محمد ابن محمد هارون فرستاد و بروايتى آنكه بنفس خود برى رفته محمد از رى بقزوين شتافت و امير از عقب او رفته در وقتى كه باغات قزوين ديوار نداشت و مملو از انگور و فواكه بود بقزوين رسيد و هيچ آفريده را از سطوت او زهرهء آن نبود كه بباغ رعيتى رفته يك دانه انگور بيبها بستاند و چون محمد بن هارون ديد كه از دست امير اسماعيل نتواند برود به خدمت شتافت و امير به طرف بخارا مراجعت نموده در اين اثنا مثال معتضد خليفه كه مشتمل بود بر حبس محمد بن هارون بامير اسماعيل رسيد اما امير اسماعيل عهد رعايت نموده تعرضى به او نمى رسانيد روزى امير اسماعيل با محمد بن هارون به مسجد جامع رفته چون ركابداران به نماز مشغول شدند اسبان ايشان جنگ كردند و اسب امير بارگير محمد بن هارونرا مجروح گردانيد يكى از حاضران گفت بارى اسب امير از اسب محمد انتقام گيرد اين سخن بسمع امير اسماعيل رسيد آتش غضبش اشتعال پذيرفته و روز ديگر مثال خليفه را كه در باب حبس محمد نافذ گشته بود به او نموده گفت بحبس تو صدور يافته است محمد جواب داد كه امير را در حبس امثال من بمثال چه احتياجست امير او را بند كرده بقلعهء بخارا فرستاد و بواسطهء جد و اجتهاد او در تاديب او ديگر كسى را ياراى خلاف او نماند

حكايت : آورده‌اند كه نوبتى صاحب اخبار سرحد روم بمعتصم خليفه نوشت

كه ابو قيس حاكم قلعهء عمرويه از بلاد روم عورتى مسلمان علويرا نكال و عبرت ميكرد آنعورت ميگفت وا محمدا وا معتصما ابو قيس بر سبيل تمسخر گفت همين لحظه معتصم بر اسب ابلق نشسته ترا از دست من خلاص خواهد كرد و در وقتى كه معتصم از شربت‌دار شربت طلبيده بود اينمكتوب به دو رسيده بعد از مطالعه با شربت‌دار خطابكرد كه اين قدح را بگذار كه تا آنمظلوم را خلاص نسازم كام شيرين نسازم و همانروز به اجتماع سپاه فراوان فرمانداد و از سامره بيرون آمده و منجمان اتفاق كرده بودند كه اگر خليفه امسال حركت نمايد بىنيل مقصود مراجعت نمايد و قلعهء عمرويه را بطالعى ساخته‌اند كه هيچكس بمحاربه بر تسخير آن قادر نگردد و معتصم چون بر مقاله منجمان اطلاع يافت