تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
پيدا كرد شبى يزيد بن مسلم را كه از عقلا بود طلبيد و در باب ابو مسلم با او مشورت كرد يزيد گفت رأى صواب بين من آنست كه شاعر گفته :
از هركه دلت كرانه گيرد * او را سبك از ميانه بردار
منصور بانكار عظيم در او نگريسته گفت زبانت بريده باد من چگونه ابو مسلم را با چندين موافق خدمت و اجتهاد او بر اعلاى اعلام دولت خانه‌دان خود براندازم و متوجهء استيصال او گردم يزيد را از پيش خود براند بعداز چندگاه كه ابو مسلم را بقتل رسانيد يزيد را طلبيده تربيت نمود و بر زبان آورد كه رأى صواب آن بود كه تو بر آن اشارت نمودى اما بر تو اعتماد نداشتم و ميترسيدم كه شخصى در اينباب كلمهء را از زبان تو شنيده بابو مسلم رساند و كار مشگل گردد

حكايت : شمس المعالى قابوس ابن وشمگير كه پادشاه جرجان و طبرستان بوده

علم و فضيلت او شهرت تمام دارد قابوس نامه كه از مصنفات اوست تا امروز در ميانست و خط نسخ و ثلث را بمرتبه‌اى نيكو نوشتى كه هرگاه سطرى از خط او به نظر صاحب عباد رسيدى گفتى هذا خط القابوس ام جناح الطاوس و صاحب وزير فخر الدوله ديلمى بود و از اكابر وزراست و در بعضى از كتب به نظر رسيده كه چهار صد شتر بختى كتابخانه صاحب را ميكشيد و چون وفات يافت نعش او را بنمازگاه آوردند امراى ديلم پيش تابوت او سر به سجده نهادند بالجمله باوجود علم و فضيلت قابوس بغايت سفاك و خونريز بود تأديب او جز بضرب شمشير صورت نسبتى و زندان او غير از لحد تنگ نبودى چون افراط او در قتل از حد بگذشت پنجنفر از امرا اتفاق نموده او را گرفتند و پسرش فلك المعالى منوچهر بن قابوس را بر سرير سرورى نشاندند و او را تكليف نمودند كه پدر را بقلعه فرستد و چون قابوس را بقلعه ميبردند از موكل خود پرسيد كه سبب شقاق و خلاف شما نسبت به من چه بود آن امير گفت چون در اتلاف نفوس و اراقه دماء مبالغه نمودى من و پنج تن ديگر متفق شده ترا بدين روز نشانديم قابوس گفت غلط گفتى اين بلا بواسطه قلت خونريزش پيش من آمد چه اگر تو و آن پنج را فى الفور بكشتمى اين حال نميديدم

حكايت : آورده - اند كه الب ارسلان سلجوقى نوبتى يكى از امراى خود را مخاطب ساخته گفت

تو دوست دشمن منى امير كه موسوم بآرام بود زمين بوسيده گفت بندهء از غلامان بااخلاص سلطانم از من چه خطا سر زده كه پادشاه مرا به اين لفظ معاتب فرمود سلطان جواب داد كه شنيده‌ام كه