تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
نمود سبب تحرير اينكلمات آنكه ظاهر گردد كه در شكار خطر است سوم كثرت امتزاج با دلبران ماه‌سيما و گلرخان خورشيد انتما چه كثرت مجامعت دلرا ضعيف گرداند و تن بكاهد و قواى نفسانى را فرونشاند چهارم بسيارى خونريختن چه آن صفت دلهاى خلايق را از پادشاه گرداند چون ابو محمد بن محمد بن عبد اللّه طاهرى امير خراسان شد بلهوولعب و شرب مدام مشغول شده از تدبير امور ملك غافل گشت و در آن ايام امارت هرات بابو ابراهيم عزيز سپرده بود و او مردى زيرك و دانا و كافى و صاحب راى بود .
آفتاب راى او گر سايه بر چرخ افكند * ماه را عار آيد از خورشيد كردن اقتباس
و در آن اوان يعقوب بن ليث صفار قوت گرفته ولايت فيروزآباد و گرمسير و حدود كرمان و مكرانرا ضبط كرده بود بارها قاصد بنزد عزيز فرستاده بود و پيغام ميداد كه هرات را به من تسليم نماى تا آفتى به تو نرسد عزيز التماس او را رد كرده بمعاذير تمسك ميجست عاقبت از هرات جريده متوجه نيشابور شد تا از امير محمد لشكرى گرفته با يعقوب ليث محاربه نمايد و چون عزيز به نيشابور آمد امير محمد شرط تعظيم و احترام بجا آورده عزيز حكايت استيلاى يعقوب را بامير محمد بيان نمود امير زياده التفاتى بسخن او ننمود عزيز دانست كه غفلت و مستى او را از نظر در عواقب امور مانع است و آخر مهم او بدست يعقوب باتمام خواهد رسيد لاجرم خواست كه بهرات مراجعت نمايد و با يعقوب درسازد اما هرچند رخصت طلبيد اجازت نيافت روزى نزد قاضى القضات نيشابور رفته قاضى گفت تو چرا در اين شهر اوقات خود ضايع ميكنى و در تميشت مهم خود سعى نمينمائى چه از آنوقت باز كه يعقوب صاحب پنجاه سوار بود و هنوز سيستانرا بالتمام به تصرف نياورده بود تا امروز كه مهم يعقوب به جائى رسيده كه مىبينى اين امير را بر دفع او تحريص مينمايند و او تغافل مىكند و اكنون جميع اركان دولت او با يعقوب درساخته صلاح تو در آنست كه بهرات روى كه ساعة فساعة آفتى به اين ملك خواهد رسيد عزيز گفت مرا رخصت نميدهد و اگر بى اجازت روم بكفران نعمت موسوم گردم قاضى گفت بخانهء مسروك خادم رو و تحفهء لايق نزديك او برو از او التماس نماى تا بجهة تو رخصت بستاند و حاجب و وزير و جمله اعيان بيكارند و مدار بر مخنثان و خواجه‌سرايان و زنانست عزيز بوثاق مسروك