شبان مست گردد گرگان در گله افتند ديگر افراط در امر شكار چه شكار كردن مستلزم خطر است و بسيار باشد كه پادشاه از حشم خود دور ماند و شايد دشمنى به او رسد و امكان تدارك نماند چه در كتب تواريخ مسطور استكه چون سلطان السلاطين سنجر بن ملكشاه سلجوقى كه انورى در مدح او گفته :
شاه سنجر كه كمترين بندهاش * در جهان پادشه نشان باشد
بواسطهء عصيان حاكم سمرقند احمد لشكر بماوراء النهر كشيد تا او را گوشمالى بسزا دهد روزى در اثناى راه هوس شكار بخاطر شهريار فلك اقتدار استيلا يافته با چند نفر از خواص از اردو جدا شده قضا را جمعى از امرا متفق شده بودند كه سلطانرا از ميان بردارند چون از داعيهء پادشاه خبر يافتند در موضعى تنك كمين كردند و چون سلطان بآنموضع رسيد امراى نمكبحرام از كمينگاه انتقام بيرون تاخته سلطانرا شكارىوار در ميان گرفتند در اين اثنا جد سلاطين خوارزم شاهيه اتسز بن محمد بن نوشتليكن غرجه كه از بندهزادگان سلطان بود كه حاكم خوارزم شده و لقب خوارزم شاهى يافته بود در خيمهء خود خوابيده بود بخوابديد كه فوجى از كلاب سلطان فلك جنابرا در ميان گرفته بر او حمله ميآورند اتسز از خواب بيدار شده بر سمند بادپاى هامون نورد كه شاعر گويد :
چون فلك عالم نوردد چون قمر منزل گذار * چون ثوابت رهنما و چون عطارد كاردان
كه بپوشيدى زمين از زخم نعل او زره * گه فكندى آسمان از گرد او بر كستوان
در ميان نقش خاتم ره برد مانند موم * بگذرد از چشم سوزن همچو تار ريسمان
سوار شده با قشون خويش
دليرانى كه بر گردون ز نوك رمح سياره * ربودندى چه گنجشكان بمنقار از زمين ارزن
روى بصيدگاه نهادند و در محلى كه مخالفان بسلطان حمله آورده نزديك بود كه پادشاه را از روى زين بر زمين براندازند كه سياهى سپاه خوارزمشاه از دور پيدا شده و چون دشمنان لشكر خوارزمشاه را ديدند همچون سيماب در اضطراب آمده روى بفرار آوردند خوارزمشاه از عقب ايشان تاخته برخى را قتيل و بعضى را دستگير و چون بملازمت سلطان رسيده زمين بوسيد سلطان از او پرسيد كه تو از كجا دانستيكه در اينوقت ما را بوجود تو احتياجست خوارزمشاه صورت واقعه را تقرير