غلام نوبتى فرصت يابد طبيعت و جبلت ناپاك او را بر امرى شنيع دلالت كند تدارك آن چه تواند بود پادشاه گفت نيكو گفتى دورانديشى بموقع كردى ديگر غلامان ترك را به خود نزديك نگردانيد
حكايت : آوردهاند كه چون خاطر هارون بر برامكه متغير گرديد مدت ده سال استيصال ايشان ميجست
تا برنهجى كه در ذكر خلفا مسطور است ايشان را برانداخت روزى مسرور خادم كه بخليفه گستاخ بود گفت فرمان خليفه در شرق و غرب نافذ است سبب چه بود كه خاطر شريف از برمكيان آزرده شد بدفع ايشان امر نفرمود هارون گفت ايمسرور ده سالست تا راى من بر استيصال ايشان قرار گرفته است اما كسى كه مهمات ايشانرا كفايت تواند نمود و بشغل ايشان مشغول تواند گشت نداشتم در اين مدت جمعى را تربيت نمودم و بانمرتبه رسانيدم كه از ايشان كار برمكيان ميآمد آنگاه بدفع آنطايفه پرداختم و اگر همانروز كه خاطر بر آنجماعت متغير گشت امضاى اين عزيمت مينمودم امور ملكى مختل ميگشت
حكايت : آوردهاند كه چون سلطان محمود غزنوى التوتاش حاجب را امير خوارزم ساخته
لقب خوارزم شاهى داد بعد از اندك فرصتى حاجب بريد خوارزم اعلام نمود كه التوتاش بيك دويست غلام ترك به دويست دينار خريد ازينسخن سلطان متاثر شده با خود گفت كه اگر التوتاش خدم و غلام بسيار پيدا كند شايد كه غرور پندار دماغ او را مخبط ساخته دم استقلال زند در اينباب تاملى نموده منشى خويش ابو نصر را فرمود تا مكتوبى بالتوتاش نويسد مضمون آنكه خوارزم شاه يادگار پدر عزيز ماست و او را عمى مشفق ميدانيم و پيوسته صدق و اخلاص از او مشاهده نمودهايم و ما را به او اعتقاد تمام است و هنوز منصب حجابت كل باسم اوست و على خويشاوند باسم نيابت او در اين مهم دخل مينمايد و عاقبت او را بغزنين بايد آمد و اين محلى تنگست و گفتهاند كه غزنين آخور سنگين است اگر روزى او بغزنين آيد و غلامان بسيار با خود بياورد عرصهء اينولايت تحمل آن نياورده و او بجهة مؤنات ايشان در ماند و فروختن غلامان عار باشد بايد كه من بعد به بيع غلامان نپردازد و چون اينمثال بالتوتاش رسيد ترك غلام خريدن نموده و سلطان جهد كرد تا او را بدرگاه آورد و اينمعنى از غايت دورانديشى او بود لاجرم در زمان دولت او دست فتنه بر چوب بسته بود
بالش عاليت سد فتنه شد ورنه كجا * پهلوئى بر ايمنى هرگز بسودى بسترى