وزارت خود را بفلان دهخداى دادهء و او باطنيست يعنى ملحديست قرمطى آرام دهخدايرا حاضر ساخت سلطان گفت كه بسمع ما رسيده كه تو قرمطيئى گفت ايخداوند من شيعىام نه قرمطى سلطان گفت اى بدبخت مذهب شيعه ستودهترين مذاهبست بواطنه تعبير ميكنى و خود را شيعه ميدانى حاشا كه تو شيعهء آل محمد باشى آنگاه گفت تركان ديار ماوراء - النهر در اينديار غريباند و ايشان مردم صادق العقيده سادهلوحند و به غير از مذهب اهل سنت سخن مذاهب ديگر نشنيدهاند چون اينطايفه در مزاج ايشان تصرف نمايند ايشانرا زود از اعتقاد خود بگردانند و چون معركهء محاربه روى نمايد بعضى بواسطهء تعصب مذهب بخصم پيوندند و سرائر ضماير ما را با دشمنان بگويند و فتنه روى نمايد كه تدارك ممكن نباشد پس اينطايفه را بميان خود مگذاريد كه منجر بفساد مىشود كسى بگويد كه از يكتن چه آيد اگر من اين معنى را منع نكنم باندك زمانى قومى كثير از اين طبقه در اردوى من پيدا شود و كار مختل گردد آنگاه فرمود تا دستهاى موى اسب آوردند يكى را بآرام داده فرمود اين مويرا بگسل و همچنين زياده ميكرد تا بسيار شد آرام از گسستن آن عاجز آمد سلطان گفت مقاتلهء ايشان نيز اين صورت دارد كه چون بسيار شوند دفع ايشان مشكل گردد .
مخالفان تو موران بدند و مار شدند * برآور از سر موران مارگشته دمار
مكن درنك و از اين پيش روزگار مبر * كه اژدها شود ار روزگار يابد مار
حكايت : در عوايد غفلت و وخامت عاقبت آن هيچ حكايتى چنين ظهور ندارد
كه احوال محمد بن عبد اللّه بن طاهر اگرچه محمد مردى نيكو سيرت عدالتشعار بود ليكن بشرب مدام و صحبت رعنايان سيماندام حرص تمام داشت و مضمون اين بيت نصب العين ضمير او بود
مى دو ساله و محبوب چهارده ساله * گرت مدام ميسر شود زهى توفيق
و حكما گفتهاند كه پادشاهانرا بر چهار چيز حرص نبايد چه آنمعنى مقتضى مخاطراتست اول بشرب مدام و بحقيقت پادشاه پاسبان رعايا و زيردستانست
پادشه پاسبان درويش است * گرچه دولت بفرونعمت اوست
و چون پاسبان هميشه مست باشد او را نيز حارسى بايد و ديگر آنكه پادشاه رعيت را بمثابهء شبانست كه گوسفند را از آفت گرگ نگاهدارد و از ايشان منفعت گيرد چون