تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
گفت دختر من سليم الاعضا بود اما آن سخنانكه گفتم مأول بود اول كه گفتم چشم ندارد مراد آنبود كه هرگز بنامحرم ننگريسته و آنچه گفتم اقطع است يعنى چيزى كه از او نبوده دست به دو دراز نكرده و چون دختر من در نهايت صلاح و عفت بود او را لايق چون تو مردى ديدم زاهد به خانه رفته پدرزن مجموع ما يحتاج ايشانرا مهيا ساخت و زاهد بواسطه ورع و تقوى از حضيض محنت باوج راحت رسيد .

فصل دهم از جزو چهارم در حزم و احتياط در عواقب امور و تأمل نمودن در قضاياى نزديك و دور

آورده‌اند كه چون اسفار بن سيرويه كه از امراى ديلم بود بعزم تسخير عراق لشكر كشيد ابو جعفر حاكم سمنان از او متوهم شده بقلعه راس الكلب متحصن شده چون اسفار بسمنان رسيد كس بطلب ابو جعفر فرستاده ابو جعفر از آمدن بنزد اسفار امتناع نمود چون اسفار ولايت رى را فتح كرده لشكرى بعبد الملك ديلمى داده بدفع ابو جعفر فرستاد عبد الملك آن قلعه را محاصره نمود و مدتى با ابو جعفر محاربه نمود ليكن بواسطه استحكام حصار فتح ميسر نشد عاقبت به تنگ آمده حسين بسطامى را نزد ابو جعفر فرستاده طالب مصالحه شد و حسين چند نوبت آمدوشد نموده عاقبت ابو جعفر و عبد الملك صلح كردند و با يكديگر اختلاط پيش گرفتند ابو جعفر عبد الملك را بضيافت طلبيده عبد الملك با سپاه خود قرار داد كه چون بحصار روند اتفاق نموده ابو جعفر را بقتل آورند اما چون بدر حصار رسيد عبد الملك بدرون رفت مردم او را مانع آمدند و نگذاشتند كه احدى داخل حصار شود و همه را در پاى حصار بنشاندند و ابو جعفر بر غرقه نشسته بود كه بر خندق قلعه مشرف بود و صحرا در مقابل مينمود و و چون عبد الملك بآنغرفه درآمد ابو جعفر عذرخواهى نموده بقدوم او اظهار استبشار نموده بعد از لحظه كه از هر نوع سخنان بر زبان راند عبد الملك با ابو جعفر گفت مجلس خالى كن كه با تو سخنى دارم ابو جعفر فرمود تا جمله خدم و حشم از آنغرفه فرود آمدند جز غلاميكه حوايج او را كفايت كند بجهة آنكه ابو جعفر بعارضه نقرس رهين شده بود پس عبد الملك در آنغرفه ابو جعفر را بدشنه هلاك كرد و آنغلام از خوف آن بى خود گشت و نفس نيارست زدن پس رسنى ابريشمين كه بر ساق موزه داشت بيرون آورده بر دريچه غرفه محكم داشت و آنرسن را گرفته بر لب خندق فرود